هادس

دیدگاه اسطوره ای به هادس

هادس یا هِیدیز (Hades) در اسطوره‌های یونان، فرمانروای مردگان و دنیای زیرزمین، فرزند کرونوس و رئا  و یکی از برادران زئوس است

او، در قرعه‌کشی با برادرانش، بدترین سهم را برنده شد و آن جهان زیرین یا دنیای مردگان بود درصورتی که برادران او زئوس و پوزئیدون به ترتیب آسمان و دریا نصیبشان شد. از آنجایی که رعایای هادس را مردگان تشکیل می‌دادند، او به کسانی که موجب افزایش جمعیت سرزمینش می‌شدند بسیار علاقه داشت. مانند ارینی‌ها Erinnyes یا خشم و ناامیدی، که کارشان تعقیب گناهکاران و سوق دادن آن‌ها به سمت خودکشی بود.

هادس برای مدتی با همکاری پرسفون که از دنیای آسمان ربوده بودش بر دنیای زیر زمین فرمانروایی می‌کردند، اما زئوس به او فرمان داد تا پرسفون را برای مراقبت از مادر خود دیمیتر آزاد کند. اما قبل از اینکهپرسفون آنجا را ترک کند هادس به او یک انار داد و وقتی او آنرا خورد، تا ابد در دنیای زیر زمین گرفتار شد. هادس خدای جهان مردگان بود اما خدای مرگ نبود، تاناتوس Thanatos خدای مرگ بود.

نگاهی بر شخصیت هادس

هادس خدای مردگان و دنیای زیرین است که هر دو نمادی از ناخودآگاه درون آدمی است. بنابراین بارزترین توصیف در مورد هادس عمق و سردی شخصیت اوست. شاید دردهای درون هادس از عمیق بودنش ناشی می شود. در واقع درک عمیقی از زندگی دارد. بیشتر فلاسفه و عرفا هادس بالایی دارند. نماد هادس غم، غصه، سوگ و تنهایی است. او انزوا طلب و گاهی از دنیا بریده است. تصویر ذهنی من از هادس مردی است با شخصیتی یخ زده به رنگ خاکستری که ساعتها روی صندلی کنار شومینه روزنامه می خواند بی آنکه هیاهوی اطراف تاثیری بر روی آن داشته باشد؛ در حالی که روحش عمیقا تحت تاثیر قرار می گیرد. پشت این ظاهر یخی, قلبی از طلا وجود دارد!

هادس اسطوره ای است که ممکن است وراثتی نبوده و گاهی پس از یک ضربه روحی به سراغ آدمی بیاید.

هادس برخلاف ظاهر، ارتباط عاطفی عمیقی با اطرافیانش برقرار می کند و شدیدا دلبسته ی آنان می شود. در اسطوره نیز آمده است که هادس عاشق پرسفون می شود و او را به دنیای زیرین می برد. نمی دانم دلبستگی است یا یک وابستگی شدید به موجودی دوست داشتنی و ساده دل همچون پرسفون، هادس را وادار به ربودن او کرده است. تصور کنید یک مرد سرد، عبوس و غمگین یک عروسک داشته باشد. همان داستان دیو و دلبر است. جالب است که پرسفون با وجودی که ربوده می شود و در یک دخمه تاریک در دنیای زیرین محصور می گردد ولی عاشق زندانبانش(هادس) می گردد. این نشان دهنده این است که هادس برخلاف سردی و غمگینی؛ دلی رئوف دارد و توان ارتباطی خوب با زنان دارد. شناگر ماهری است، آب نمی یابد! هادس با وجود علاقه ای که به همسرش دارد ولی قدرت انتقال احساسات و عواطف را ندارد. فقط یک زن پرسفونی ساده انگار و سرخوش می تواند این احساسات را کشف کند و با او کنار بیاید.

ازدواج می تواند مردان هادس را از انزوا و گوشه گیری بیرون بیاورد و آنها را وارد مشارکت های خانوادگی و اجتماعی نماید. مردان هادس بدلیل تکیه زیاد بر روی اعتقادات عمیق خود، به زنان برای تغییر کردن، فشار وارد می کنند. آنها همسرانشان را بدون قید و شرط دوست دارند. آنها نیازهای همسرشان را در نظر گرفته و در تمام مراحل تغییر کردن، در میان دردهای روانی همسر، او را مورد توجه و حمایت خود قرار می دهند.

مرد هادسی همان است که 5 سال در تعقیب یک دختر است ولی جرات ابراز احساسات را ندارد. آخر سر هم یا با شنیدن خبر ازدواج آن دختر بر غم و اندوهش اضافه می شود و یا هزار و یک نفر را واسطه ازدواجش می کند تا خدای نکرده در فرآیند آرس گونه یا هرمس گونه ی آشنایی با دختر قرار نگیرد. کمتر دیده می شود اینگونه آدمها با دوستی، زندگی مشترکشان را شروع کنند.

پ.ن1: اگر از نمونه های هادس، سراغ دارید یادآوری کنید.

/ 8 نظر / 57 بازدید
علی زرکف

برداشت شخصی: میشه گفت از پیچیده ترین کهن الگوها ست. از بس که عمیقه! تا حدود زیادی غیر قابل نفوذ البته نه تا همیشه. از اون قفلهایی که هر کلیدی بهش نمیخوره! گرچه روح ژرفی داره اما نمیشه از ظاهرش این رو حس کرد. به نظرم پرسفون تن به یک اسارت خودخواسته داده چون به هر حال دنیای عمیق هادس براش جذاب بوده. نمونه اسطوره ای هادس ناآگاه نقش "پرویز پورحسینی" در فیلم طلسم. بعضی از نقشهای محمدرضا فروتن...

Aria Lonely

جالب بود هر چند زیاد من سر در نیاوردم از بعضی حرفهات شاد باشی دوست من

Aria Lonely

ممنون از توضیحاتت این اسطوره ها رو چطور میشه شناخت فهمید ؟

هديه

سلام عزيزم عالي بود بهم يه سر بزن.[گل]

آرش کمانگیر

سلام جالب بود و بخشی هم یاد و خاطره برای ما راستش در دین ما همه هادس هستیم به نحوی ولی نمی دونیم. شاید خدای دنیای مردگان نباشیم ولی خدای مرده پرستیم

م.ح

هادس ، شخصیت جالبی ولی حیف که کسی درکش نمی کنه!!!!!! برخلاف ظاهری خشن و سرد ، درونی گرم و مملو از عاطفه..... یروزی یدوستی دست منو گرفت و منو برد به جزیرش ولی نمیدونم چی شد چه اتفاقی افتاد که یهو رفت توی غار و منو دیگه به جزیرش راه نداد ( بد موقعی این اتفاق افتاد) ولی من هادس بودم.......... خوش باشی دوست جونم

دو دوست

بنام حق از آشنایی با وبتون خوشحالیم به مهمانی وب دو دوست دعوتید با حضورتان مارایاری کنید