کاش بودی

امروز

بعد از شانزده سال دلتنگم

درست مثل لحظه های اول پر کشیدنت

بی تو انگار غزل واره هایم بی قافیه اند

برای غرق شدن در آغوشت دلتنگم

برای نوازشهایت

نمی دانم اگر امروز بودی باز هم سرود کودکانه برایم می خواندی

یا اینکه تغزل رهایی از دلتنگیهایم سر می دادی؟

گرچه همواره نقش محو پدرانه ات را در این سالها لمس می کردم

شاید بیشتر از پدرهای زمینی

اما امروز که سالروز رفتنت است تو را جستجو می کنم

کاش بودی...

/ 21 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
چه بگویم!

بسیار زیبا، برآمده از دل و دلنشین، سنگین به سنگینی تحملش بر دوش سالیان و ناگزیر از پذیرفتن واقعیتی تلخ! این متن به اندازه تمامی نوشته‌هایت که سالهاست با اشتیاق می‌خوانمشان وزین بود. تو نیز چون من برای خودت فلسفه‌ای هستی متفاوت از تمام معیارها و قالبها! دل قوی دار و ...

چه بگویم!

راستی چقدر تغییر کرده‌ای!

مریم

دوست عزیزم من تنها یک نفر را می شناسم که فلسفه‌ای است متفاوت از تمام معیارها و قالبها! می شناسمت[لبخند] سلام ممنون از همدردیت با ادبیات دوست داشتنی و مهربانت اگر درست شناخته باشمت باید بگویم سردی ای که همیشه می گفتی شاید صورتکی بود که حالا برداشته ام تغییری در کار نیست

چه بگویم!

سلام، چه پاسخ زیرکانه‌ای! من با سردی بیگانه‌ام، یحتمل به‌جای دیگری اشتباهم گرفته‌اید!

مریم

شاید... مشتاقم با خود آشنایم کنید...

چه بگویم!

چه بگویم! با تعمق در پیام قبلی می‌توانی مرا به یاد آوری!

چه بگویم!

چه بگویم! با تعمق در پیام قبلی می‌توانی مرا به یاد آوری!

مریم

حافظه ام یاری ام نمی کند...ولی تنها آشناییتان را حس می کنم.

چه بگویم!

از شما باور نمی‌کنم! مثل این‌که علاوه بر ظاهر در باطن (منظور حافظه) هم تغییر کرده‌اید! یا ...! به هرحال ما که دوستان را هیچ‌گاه از یاد نمی‌بریم، شما چطور؟!

مریم

ارتباطی با زلزله دارید!!!!!...درسته؟