جيرجيرک و خرس

غافلگير شدن در جهت مثبت هر چند کوچک، از بامزه ترين اتفاقات زندگي است.مثل زماني که موسيقي، تصنيف و يا داستاني دوست داشتني را از راديو بشنوي. گاهي دوست دارم از پيش ندانم چه مي خواهم بشنوم و به راديو روي مي آورم. گرچه ممکن است موارد نه چندان خوشايندي نيز در برنامه هاي آن باشد ولي به هر حال از اينکه خيلي چيزها اتفاقي باشد لذت مي برم....البته گاهي.....

داستانک زير که از زبان محمد صالح علاء، مجري داستان پرداز و با تجربه راديو پيام نقل شده، از جمله از همين موارد است:<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

"جيرجيرکي به خرسي گفت: من تو را دوست دارم و خرس در جواب گفت:الان زمستونه و وقت اين حرفها که نيست و من بايد بخوابم  اين حرفها مناسب روزهاي دل انگيز بهاره. بعد رفت و تخت خوابيد تا بهار... ولي خرس نمي دونست که عمر جيرجيرک سه روزه!"

/ 4 نظر / 4 بازدید
ESSI

کيف کردم موفق باشید

دوست

يادتونه پرسيده بودم چه وقت برای چه کاری دير است؟!

مریم

بله فقط يادم نيست برای اون پست پيام گذاشته بودم یا نه که خيلی کارا تاريخ مصرف داره و اگه بگذره ديگه کاری نمی شه کرد