این نیز بگذرد

آسمان آبی نیست یا که چشمان دلم بارانی است؟

قصه غصه من طولانی است؟

یا که این لحظه غم دورانی است؟

/ 5 نظر / 18 بازدید
شاهین عدالت

سلام دوست خوبم اولین باره که وبلاگ قشنگ و پربارتو می بینم خوشحال می شم توهم سری به من بزنی ضمنا اگه با تبادل لینک موافقی خبرم کن[گل][گل]

ماه آبی

مریم جون سلام بیش از هر چیز خوشحالم که برگشتی به دنیای نوشتنت. امیدوارم همیشه شاد و موفق باشی.[گل]

محسن

سلام وبلاگت واقعا عاليه به منم سربزن بهترين کيلاگر دنيا با قابليت اتصال به سيستم قرباني بهترين سي دي هک در ايران کلاسهاي فوق العاده ويژوال بيسيک از مبتدي تا حرفه اي برنامه تبليغ در بلاگفا و 100 ها برنامه تووووپ ديگر همگي در www.m0rtalKombat.com www.MortalKombat.ir با قراردادن لينک باکس ما در وبلاگ خود و سپس ثبت لينک خود آمار وبلاگ خودتون رو 10 برابر کنيد www.Padash.Mihanblog.com

سکوت...

سلام مریم عزیز.... نمیدانم کدامین بهانه .... کدامین قاصدک ... کدام نسیم.... راه عبورشمارا به کلبه من کج کرد... ولی خوشحالم خوشحالم که گویا بعد از مدتی دوری ازنوشتن به وقت بازگشت من نیز به لطف حضورتان از مهمانی سرای زیبای شما جانماندم سپاسگذارم مهربان برخواهم گشت.....[گل]

انوش

سلام خوشحالم که جمعی را چون شکلات به دور خود جمع کردید. معلوم شد همه شکلات و صاحبان آنرا دوست دارند. شاید این هم بهانه ای باشد برای دوستی... قطعه ای را که قول داده بودم خدمتتان ارسال میکنم. برگ سبزی است تحفه درویش دیدی آخر... آنوش(ساقی) ديدي آخر دل مارا به نگاهي بردي چشم بر هم زدي وچون پر كاهي بردي دل سر گشتة من مست کدام جام تو شد كه به اين راحتي از خانه به آهي بردي آن همه شعر و غزل كز لب من جاري بود تو به يك نازنگاه قدرت شاهي بردي دل آوارة من بسته به زنجير تو شد رحمي اي دوست كه درماندة راهي بردي چون گريزد دلم از بند دو تاي زلفت دام گستردي و دل را به تباهي بردي خم ابروي هلالت چو بديد اين دل من عقل و دين باخته تا مرز سياهي بردي بعد عمري كه رياضت به دل خود داديم ديدي آخر دل مارا به نگاهي بردي