خواب
|
|
تازه از خواب که بیدار شدم
یافتم خفتهی خود را و فراموشیده
دل به سودای نیاز، جامه طلب پوشیده
بال و پر در پی او، باز فروخوابیده
و نگاهی که در آن حیرانی تابیده
با نوایی که حقیقت ز دلش رخت سفر بربسته
روشنی از دل و دیوار به سویی جسته
هان! به خود رو کن و بیدار شو که در پس آن
مستی و خواب دگر، منتظرت بنشسته
مریم
اسفند ۸۵
|
|
|
|