شکلات

Blog Tag Tree

بازي جالبيه...گرچه نميدونم آخرش چي مي‌شه و نتيجه اش چيه ولي فرصت خوبي بود براي مرور خودم. منو سلفا به بازي دعوت كرده:

 

1-  حدود 8 سال پيش، در دريا و نه چندان دور از ساحل يهو توي يك گودال عمق گير افتادم كه تا غرق شدنم  هيچ فاصله اي نبود!

2-  اگر عطري رو كه بوشو خيلي دوست داشته باشم يه مدت استفاده نكنم ديكه تحمل بوش برام غيرممكن مي شه و دنبال يك رايحه جديد مي‌گردم.

3-  در 99% مواقع، فقط كافيه از محيط يا شرايط ناخوش‌آيند دور بشم...همه چيز رو فراموش مي‌كنم و شرايط خوب رو جايگزين مي‌كنم و هميشه خودم رو از شرايط بد دور نگه می‌دارم يا اينكه وانمود مي كنم كه دورم...در بيشتر موارد هم شرايط رو به نفع خودم برمی‌گردونم.

4-  دوست داشتني ترين بازي دوران 6-7 سالگي‌ام، ساختن "شهر خاكي" توي باغچه خونمون بود و بهترين همبازي‌ام برادرم بود و تنها مشكلمون اين بود كه آب، توي استخر خاكي شهرمون نمي‌ايستاد! و ما تصميم گرفتيم كف استخر رو سيمان بكشيم ولي با مخالفت مامان و بابا روبرو شديم كه: ريشه درختها و گلها خشك مي‌شن. (حالا هم هردو سر و كارمون با سازه است فقط از نوع ريلي و راه‌آهني)

5-     خوش شانسم

 

من هم اين دوستان رو دعوت می‌كنم:

 ملودی، ميترا، آذر، فرزاد و امين

نويسنده

مریم