شکلات

!رفتار من هم عادی است

رفتار من عادی است

اما نمی دانم چرا

این روزها

از دوستان و آشنایان

هر کس مرا می بیند

از دور می گوید

:

این روزها انگار !

اما

من مثل هر روزم

با آن نشانیهای ساده

و با همان امضا

و با همان رفتار معمولی

مثل همیشه ساکت و آرام

این روزها تنها

حس می کنم گاهی کمی گنگم

گاهی کمی گیجم

حس می کنم

از روزها پیش قدری بیشتر

این روزها را دوست دارم

گاهی

-

با سنگها آواز می خوانم

و قدر بعضی لحظه ها را خوب می دانم

این روزها گاهی

از روز و ماه و سال

از روزنامه بی خبر هستم

حس می کنم گاهی کمی کمتر

گاهی شدیدا بیشتر هستم

حتی اگر می شد بگویم

این روزها گاهی خدا را هم

یک جور دیگر می پرستم

....

دیشب دوباره

بی تاب در بین درختان تاب خوردم

از نردبان ابرها تا آسمان رفتم

در آسمان گشتم

و جیبهایم را

از پاره های ابر پر کردم

جای شما خالی

!

یک لقمه از حجم سفید ابرهای ترد

یک پاره از مهتاب خوردم

...

گاهی برای یادبود لحظه ای کوچک

یک روز کامل جشن می گیرم

گاهی

صدبار در یک روز می میرم

حتی

یک شاخه از محبوبه های شب

یک غنچه مریم هم برای مردنم کافی است

گاهی نگاهم در تمام روز

با عابران ناشناس شهر

احساس گنگ آشنایی می کند

گاهی دل بی دست و پا و سر به زیرم را

آهنگ یک موسیقی غمگین

هوایی می کند

اما

غیر از همین حسها که گفتم

و غیر از اینرفتار معمولی

و غیر از این حال و هوای ساده و عادی

حال و هوای دیگری

در دل ندارم

رفتار من عادی است    [شاعر:ناشناس]

 

پ.ن: این شعر منو یاد قطعه "چهار فصل" ویوالدی میندازه که با شنیدنش نمی تونی یک حس واحد داشته باشی...آدمها فازهای احساسی زیادی دارند...قشنگیش به اینه که اینهمه پارادوکس در یک لحظه امکان پذیره.

یکشنبه ۱٩ شهریور ۱۳۸٥> | پيامهاي شكلاتي ()

نويسنده

مریم