شکلات

ستاره متولد مرداد

توی ویترین کتابفروشی دنبال کتاب «سلوک» دولت آبادی می گشتم که، یک مجموعه کتاب کوچک جلب توجه کرد.یک مجموعه دوازده تایی از کتابهای طالع بینی خورشیدی. توجه ام بیشتر جلب رنگ آمیزی و شکل جلد و نحوه چیدن اونها شد، به هر حال با تشویق مامان یک جلد از اون رو با عنوان «ستاره متولد مرداد» خریدم، محض سرگرمی. ولی بعد از خوندن کتاب احساس جالبی نسبت به شخصیت خودم پیدا کردم. انگار تصویر تازه ای از وجودمو می دیدم یا اینکه کسی پیدا شده بود که کاملا منو می شناخت و حالا داشت خصوصیاتمو به خودم می گفت. حس خوبی داشتم مشابه مواقعی که یک دوست ویژگیهای آدمو بشناسه و با یادآوری اونها، این اطمینان رو به وجود بیاره که خیلی بهت نزدیکه و می تونی بدون توضیحات جانبی منظورت رو بهش بفهمونی و حتما نباید در یک چهارچوب متداول رفتار کنی تا اون متوجه حالاتت بشه. همیشه به این معتقدم که عملکرد و رفتار آدمها دو جنبه داره یکی بخش نمادین وهمون چیزی که می بینیم و دیگری بخش مفهومی که منظور واقعی توش نهفته است و من دوست دارم دومی رو کشف کنم اولی هیچ اهمیتی نداره جز اینکه نمایشی بیش نیست. دومی رو از نگاه آدمها میشه خوند...استثنا هم نداره.

فکر نمی کنم حتی خود نویسنده هم انتظار داشته باشه  خواننده به این نتایجی که من رسیدم برسه!!! چون وسطهای مطالعه متوجه شدم که این کتابها بیشتر برای شناخت دیگران به خصوص همسر طراحی شده نه خودشناسی و نه همینهایی که گفتم.

(به ياد عزيز(مادربزرگ

                                

                                   

 

احساس می‌کنم، این روزها در آسمان جشنی است و فرشته‌ها پذیرای مهمان عزیزی هستند و در زمین روایت پروانه و شمع دگرگون شده است.

عزیزترینم! با تو سرشار بودم از احساس و شوق، لبریز بودم  از رضایت و بی‌نیازی. زیباترین لحظه‌های کودکی‌ام را با تو تجربه کرده‌ام. گمان نمی‌کنم معصومیت نگاهت را حتی در وجود فرشته‌های آسمانی بتوان یافت، که تو خود فرشته گونه‌ای خاکی بودی.

هنوز هم به خاطر نمی‌آورم صدای پای رفتنت را شنیده باشم ولی تنها می‌دانم که بی تو گلهای خانه سرود جدایی سر می‌دهند، در و دیوار خانه خاطراتم دیگر سخن از عشق نمی‌گویند و ساعت شماته‌دار سر هر ساعت نبودنت را فریاد می‌زند، با رفتنت درخت سیب خشکید و حوض وسط حیاط دیگر آبی نیست. با رفتنت کوله‌باری از بزرگترین دلتنگیهای دنیا را به دوش می کشم و تصویری از زیباترین خاطراتت را  به یاد می‌آورم.

بهترینم! به دست بوسی‌ات آمده‌ام با دامنی پر از شقایق و باز به دیدارت می‌آیم حتی اگر نباشی...

 

نويسنده

مریم