میخواهم زندگی را نقاشی کنم
رنگ بدیهیات را فراموش کردهام
بدیهیات نه
قراردادهای بدیهی پنداشته شده!
آب را بی رنگ تصور کردم
ولی
زیر نقاب آبی آسمان روز
و زیر نقاب سیاه آسمان شب
رنگ را به آن تحمیل کردهاند
بی آنکه خود خواسته باشد
و کمان مشور آبی، هفت رنگ دیده میشود
لابد ابرها را باید به رنگ سپید تصویر کرد؟
با تبصرههای زندگی چه کنم؟
به صرف بدیهی بودن سپیدی ابر
ابرهای بنفش و صورتی و نارنجی دم غروب
یا ابرهای خاکستری بارانزا را
از نقاشیام حذف کنم؟
پس رنگ وارههای ثابت و مطلق را فراموش میکنم
من میگذارم نقاشیام بیرنگ بماند
لحظه خواهد گفت رنگ زندگی را.