شکلات

روز رويايی

 

 

بگذار هر روز، رویایی باشد در دست

بگذار هر روز، عشقی باشد در دل

بگذار هر روز، دلیلی باشد برای زندگی.

 

 

کسی که اقدام به هیچ کاری نمی کند، مبادا اشتباه کند

نظر خاصی ندارد، مبادا نادرست باشد

هیچ چیز جدید را امتحان نمی کند، مبادا خوشایند نباشد

آرزوهایش را کنار می گذارد، مبادا برآورده نشود

در واقع گاهی فرصت برنده شدن را با پیش قضاوت شکست از دست می دهد.

یک ضرب المثل انگلیسی میگه:

                                      “If you don’t ride a bicycle, you don’t fall off” 

دوشنبه ٢٢ اسفند ۱۳۸٤> | پيامهاي شكلاتي ()

 

When one door of happiness closes, another opens; but often we look so long at the closed door that we don’t see the one which has opened for us.(Helen Keller)

چهارشنبه ۱٧ اسفند ۱۳۸٤> | پيامهاي شكلاتي ()

نقاشی

میخواهم زندگی را نقاشی کنم

رنگ بدیهیات را فراموش کردهام

بدیهیات نه

قراردادهای بدیهی پنداشته شده!

آب را بی رنگ تصور کردم

ولی

زیر نقاب آبی آسمان روز

و زیر نقاب سیاه آسمان شب

رنگ را به آن تحمیل کردهاند

بی آنکه خود خواسته باشد

و کمان مشور آبی، هفت رنگ دیده میشود

لابد ابرها را باید به رنگ سپید تصویر کرد؟

با تبصرههای زندگی چه کنم؟

به صرف بدیهی بودن سپیدی ابر

ابرهای بنفش و صورتی و نارنجی دم غروب

یا ابرهای خاکستری بارانزا را

از نقاشیام حذف کنم؟

پس رنگ وارههای ثابت و مطلق را فراموش میکنم

من می‌گذارم نقاشیام بیرنگ بماند

لحظه خواهد گفت رنگ زندگی را.

 

بوی بهار

بوی بهار به مشام می رسد.حال و هوای زندگی را حس می کنم. این روزها خیلی دوست داشتنی تر از روزهای عید است. تکاپوی مردم برای استقبال سال جدید، خریدهای جورواجور قبل عید، تهیه وسایل تزئینی سفره هفت سین واقعا زیبا است. حضور فعالتر دست فروشها و گل فروشها و حاجی فیروزها... را دوست دارم.

 سال نو به عنوان یک تحول مثبت انگاشته می شود حتی اگر واقعا اینطور نباشد. روحیه مردمی را که به امید وقایع خوب سال جدید نشسته اند بیشتر از همه دوست دارم.

پ.ن: شاید اینهایی که من دوست دارم خیلی بزرگ نباشند مانند بقیه چیزهای مورد علاقه ام مثل صدای زیبای احسان خواجه امیری، دوبله فارسی کارتون IceAge!، تابلو فرشهای ابریشمی به خصوص با طرح نقاشیهای فرشچیان(این یکی واقعا شاهکار بزرگی است)، برنامه شبهای پنجشنبه رادیو پیام به خصوص داستانهای محمد صالح علا و بی بی اش، راننگی در باران! و...، ولی یک دنیا احساس خوب را در من ایجاد می کنند در حالی که ممکن است برای خیلی ها عجیب و خنده دار به نظر برسد.  

 

چهارشنبه ۱٠ اسفند ۱۳۸٤> | پيامهاي شكلاتي ()

باد

اگرچه در زندگی بادها در اختیار ما نیستند، ولی کنترل بادبانها به دست ماست.

 

زندگی

                     

          زندگی ساده تر از این چیزی است که تصور می کنیم، پیچیده مپنداریمش

                                                                                                    رادیو پیام

 

 

!هک..طاهره خانم اينترنتی

                              

هنوز هدف بعضی ها رو از هک کردن نفهمیدم. و اینکه کامپیوتر من به چه درد هک کردن می خوره؟

ورود بی اجازه تو حریم های خصوصی یا نیمه خصوصی دیگران و یا حتی حریم های نه چندان خصوصی، که کسی با خط قرمز تعریفشون کرده، با هر عنوانی که باشه یکی از گناهان کبیره است (فتوای جدیده)

در همین راستا یاد یک چیزی افتادم: ما آدم ها وقتی به هم می رسیم شروع می کنیم از درشت ترین مسائل شخصی طرف مقابل تا ریزترینشو ازش پرسیدن. انگار بلد نیستیم با جملات خبری یا به عبارتی غیر کنجکاوانه!!...نه بهتره بگم غیر سرک کشانه!!! با هم ارتباط برقرار کنیم. تا به حال فلسفه سرک کشیدن تو زندگی دیگران رو نفهمیدم. واقعا چه لذتی داره؟

خلاصه به نظرم این عملیات هک یکی از همین فضولی ها و به شکل بدی وارد شدن به حریم شخصی آدمهاست که واقعا آدمو عصبانی می کنه.

 

پ.ن: محدوده خط قرمز باید چقدر باشه؟

 

چهارشنبه ۳ اسفند ۱۳۸٤> | پيامهاي شكلاتي ()

نويسنده

مریم