شکلات

عناصر چهارگانه

آب، لطافت از چه روی آورد؟

نا گزیر از پایان قصه دزدانه آتش

و آغاز سیرابی عطش تشنه دلی یا تشنه لبی عاشق؛

آتش، شوریدگی نهان ز چه روی آشکار کند؟

گدازه نور و حرارتی است در انجماد واپسین دل

و افسانه رنگ دوزخ بر سیاهکاران روزگار؛

خاک، رنگ فروتنی از چه روی پذیرد؟

پیش پا افتاده ترین محراب ستایش و سجده

بر سکوی جاودان هستی

و ردپایی از گذر قافله ای که شاید به مقصد رسیده باشد؛

نسیم، خرامان از چه روی می گذرد؟

مبادا مرز ابری خاطره ای را بر هم ریزد؟

بی شک ارمغان امید است و هبوط یک رویای شیرین

ملاقات با شیطان

پشت میز نهارخوری منتظر نشسته بود

یک شمعدان خالی، یک گلدان خالی و یک منوی خالی روبرویش بود.

رفتم و درست مقابلش نشستم.

سفارش یک دانه گندم داد

فقط برای من

بعد یک لباس مخصوص فرشته ها را سفارش داد

فقط برای خودش 

قرار شد او نقش یک فرشته مهربان را بازی کند

تا آخر عمر

و به پیشنهاد او، من آن دانه گندم را بخورم

و از بهشت بیرون شوم

و باز او پایکوبی کند

باز نقش فرشته را بازی کند

باز از سجده در مقابلم سر باز زند

و من همچنان بیرون از بهشت زندگی کنم

تا آخر عمر

 

Just say it!

Ask for what you want.

Subtle hints do not work!

Strong hints do not work!

Obvious hints do not work!

Just say it!

قطار

                    

پیش می رود قطار

 در پیچ و تاب ریل

آرام بالا می رود، آهسته پایین می شود

صدای بریده باد،

 شعر قطار سر می دهد

با ریسمان حادثه

مانند ماری در گریز

پیچان به راه خویش

در باد حرکت می کند

یک کوه را با چند دور

 تا قله بالا می رود

بر وزن فعلن فاعلات

 شعر قطار سر می دهد

در پیچ و تاب قوسها

همرقص طوفان می شود

با هیزم شوق درون

 تا اوج بالا می رود

دود از دلش بر می کشد

 

این ایستگاه اول است

دالان و شب در انتظار

آنجا رسد...

آتش به پیراهن کشد!

آوای سوتش در فضا

زنجیر طوفان بگسلد

از حادثه جان می برد

در خط زرین قطار

آرام بالا می رود، آهسته پایین می شود... 

سپندار مذگان

                  

                           

                                   

ملت ايران از جمله ملت هايي است كه زندگي اش با جشن و شادماني پيوند فراواني داشته است، به مناسبت هاي گوناگون جشن مي گرفتند و با سرور و شادماني روزگار مي گذرانده اند. اين جشن ها نشان دهنده فرهنگ، نحوه زندگي، خلق و خوي، فلسفه حيات و كلا جهان بيني ايرانيان باستان است. از آنجايي كه ما با فرهنگ باستاني خود ناآشناييم شكوه و زيبايي اين فرهنگ با ما بيگانه شده است.

در ايران باستان،از بيست قرن پيش از ميلاد، روزي موسوم به روز عشق بوده است. اين روز در تقويم جديد ايراني دقيقا مصادف است با 29 بهمن، يعني تنها 3 روز پس از والنتاين فرنگي! اين روز "سپندار مذگان" يا "اسفندار مذگان" نام داشته است. فلسفه بزرگداشتن اين روز به عنوان "روز عشق" به اين صورت بوده است كه در ايران باستان هر ماه را سي روز حساب مي كردند و علاوه بر اينكه ماه ها اسم داشتند، هريك از روزهاي ماه نيز يك نام داشتند. بعنوان مثال روز اول "روز اهورا مزدا"، روز دوم، روز بهمن ( سلامت، انديشه) كه نخستين صفت خداوند است، روز سوم ارديبهشت يعني "بهترين راستي و پاكي" كه باز از صفات خداوند است، روز چهارم شهريور يعني "شاهي و فرمانروايي آرماني" كه خاص خداوند است و روز پنجم "سپندار مذ" بوده است. سپندار مذ لقب ملي زمين است. يعني گستراننده، مقدس، فروتن. زمين نماد عشق است چون با فروتني، تواضع و گذشت به همه عشق مي ورزد. زشت و زيبا را به يك چشم مي نگرد و همه را چون مادري در دامان پر مهر خود امان مي دهد. به همين دليل در فرهنگ باستان اسپندار مذگان را بعنوان نماد عشق مي پنداشتند. در هر ماه، يك بار، نام روز و ماه يكي مي شده است كه در همان روز كه نامش با نام ماه مقارن مي شد، جشني ترتيب مي دادند متناسب با نام آن روز و ماه. مثلا شانزدهمين روز هر ماه مهر نام داشت و كه در ماه مهر، "مهرگان" لقب مي گرفت. همين طور روز پنجم هر ماه سپندار مذ يا اسفندار مذ نام داشت كه در ماه دوازدهم سال كه آن هم اسفندار مذ نام داشت، جشني با همين عنوان مي گرفتند.

منبع: zendehrood.com

نويسنده

مریم