شکلات

ما درخت نیستیم

آهای کسی که همیشه از شرایط زندگیت ناراضی هستی و نق می زنی!

تا حالا فکر کردی چقدر لیاقت فرار از این شرایط را داری؟

فکر نمیکنی شاید این عدالت محضه که در این موقعیت باشی؟...

کمی فکر کن...آره کاملا عادلانه است!

چرا فکر میکنی همه چیز باید برات فراهم باشه و شایسته ی بهترینهایی؟

فکر نمی کنی ممکنه این یک توهم باشه؟

...

اگه چیزهایی رو که میخوای نداری، اگه از برخی نعمتها محرومی

باید بهت بگم یا به این خواسته هات ایمان نداری

یا شایستگی واقعیشو نداری

یا برای رسیدن بهش منتظر گامهای دیگرانی و یا....

به جای قضاوت دیگران و سرزنش آنها

به جای انتظارهای بی دلیل از همه برای تامین نیازها و خواسته هات

فقط یک گام لازمه

ببین خودت چی هستی و کی هستی؟

ابزارهای رسیدن به اهدافت چیه؟

چقدر از ابزارهات استفاده می کنی؟

چقدر می تونی شرایط ناخوشایندت را رها کنی؟

چقدر توان تغییر و ریسک داری؟

چقدر حاضری اون قسمت از تغییر رو که سهمه توست انجام بدی؟                                                                                                

اگه به همه این سوالها و خیلی سوالهای دیگه جواب دادی میبینی که خیلی عادلانه است که الان اینجایی هستی که ایستادی.

پ.ن: اگر از شرایط خود ناراضی هستید، خودتان تغییرش دهید.ما درخت نیستیم

باور کنیم که ما هم تاثیرگذاریم

کلافه ام

نه از گرانی سکه

نه از تحریم اقتصادی ایران

نه از گرانی 200 درصدی دلار در یک سال

نه از این شعارهای رایج درباره ی عشقی که خالصانه برایش تقلا کرده اند ولی باز رفت و تنها گذاشت....

نه...

از سکوت سازگارانه ی مردم کلافه ام

از مرده ی متحرک بودن،

از شعار دادن،

از ادعاهای داغ و دروغین آزادی خواهی و دموکراسی

از ادعای روشنفکری کاذبی که صرفا در حرکتهای نمادینمان خلاصه می شود

این نوشته هرگز جنبه سیاسی ندارد، بیشتر اجتماعی و فردی است

واگویی یک نمایشنامه است که در وجود همه ما تکرار می شود و فرهنگمان را تشکیل داده

مثلا

نهایت ادعاهایمان در دنیای مجازی خلاصه می شود

اصلاح طلبیمان در بستن دسبند و نمادی سبز است و بس

با یک لایک به فیلم "گرفتن جایزه گلدن گلوب توسط اصغر فرهادی"، دل شادیم که همه ی وظیفه خود را انجام داده ایم.

تازه اگر مطلبی را در این خصوص به اشتراک بگذاریم که انگار شق القمر کرده ایم و باید آب قند برایمان بیاورند!

دلسوزیهایمان در خارج از کشور شکوفا می شود و پیامهای پر مهری مبنی بر ابراز لطف به شرایط بازماندگان! می فرستیم

تمام روشنفکریمان را در حمایت از حرکت بی تدبیر گلشیفته فراهانی و امثال آن، در فیس بوک به نمایش در می آوریم

راستش دلم از این حمایت هیجانی نمی سوخت؛ اگر واقعا این حرکت را در دنیای واقعی و در زندگی شخصی خود هم تایید می کردند!

اگر واقعا طرفدار چنین آزادی عملی هستیم؛ پس چرا نمودش در فرهنگ و گوشت و استخوان جامعه دیده نمی شود؟
مگر این مدعیان، در مریخ بسر می برند؟!

کلافه ام

برای اینکه از دید من روشنفکری به تحصن، شعار، کاریکاتور، بیانیه و از همه بدتر ادعا یا شکوه و شکایت از شرایط موجود، و امثالهم نیست! نتیجه این حرکات قطعا شکست اجتماعی ای از پیش تعیین شده است ولاغیر.

اصلاح طلبی صرفا کنترل لحظه به لحظه قیمت طلا و ارز نیست(گرچه موضوع مهمی است)

انگار اینگونه بار آمده ایم که بجز "خودمان" همه چیز و همه کس و در نهایت خدا و فرشتگانش را مقصر و مسئول می دانیم!

کلافه ام

ازاینکه امروز جمله ای ناشی از بی تفاوتی های رایج ایرانی شنیدم بر این مضمون که "خانم حالا که علی رغم این قانون، مشکل شما حل شد، چرا به فکر اصلاحش هستید؟ این یک قانون است و ما بی اختیاریم!!!!"

حس عجیبی داشتم. حسی شبیه تاسف، حیرت و شاید خشم. بیچاره چقدر خود را بی اختیار می دانست. در مسندی که هر روز با این قانون سر و کار داشت و برایم از مشکلات عدیده ی ناشی از آن قانون می گفت ولی حتی ذره ای فکر نمی کرد که میتواند تاثیرگذارترین متقاضی برای ایجاد تبصره برای آن باشد. حتی جرات انعکاس این معضل را به تصمیم گیران بالاسری نداشت. ترجیح می داد صورت مسئله را حذف کند و خشنود بود از اینکه "من بی اختیارم وگرنه دنیا را کن فیکون می کردم".

همین قضیه "صفر یا یک" است که بسیار رایج شده. نه به آن شوری که دست روی دست می گذاریم و نه به آن بی نمکی که خود را در راس تصمیم گیری فرض کرده و قصد تحولی اساسی را در سر می پرورانیم و چون نمی توانیم با خیال پردازی گامی برداریم همان بی اختیاری بی دردسر یا "صفر" را برمی گزینیم.

بازه هم یاد جمله ی معروف "از ماست که بر ماست" افتادم.

کلافه ام

از اینکه هر روز با مواردی در این شهر برخورد می کنم که 90 درصد راه حلش مسئولیت پذیری شخصی است. شاید بارها این جمله را شنیده ایم که "من مسئول نیستم"، "مشکل شماست"، " این قانون است و غیر قابل تغییر"، "من هم مثل شما...".

ولی منطق ناقص من این جملات را نمی پذیرد چرا که به قانون" عرضه در مقابل تقاضا" ایمان دارم.

 چون هر یک از ما، به گونه ای در مقام مسئولیت قرار گرفته ایم که در لحظه، اختیاری نداشته ایم ولی بدلیل بیشترین اشراف به شرایط کاری خودمان، قطعا بهترین راهکار را می توانیم ارائه داده و تصمیم سازی کنیم و نظر تصمیم گیران آن حیطه را تغییر دهیم.

حس می کنم

دنیای مجازی وبلاگ نویسی و فیس بوک، مدینه ی فاضله ای است که به راحتی می توان نقاب کردار نیک و گفتار نیک را بر چهره حفظ کرد ولی شاید گاه خبری از "پندار نیک" نباشد.

.....تمام

یکی بود یکی نبود

هرچه می روم

نمی رسم

فکر می کنم نکند...

من

کلاغ آخر قصه ها باشم

                           علی ناصری

 

آسمانت کجاست؟

آنگاه که غرور کسی را له می کنی،
آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی،
آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی،
آنگاه که بنده ای را نادیده میانگاری ،
آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی،
آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری ،
می خواهمبدانم،
دستانت رابسوی کدام آسمان دراز می کنی تابرای
خوشبختی خودت دعا کنی؟
 
 
سهراب سپهری

هیچ کس با هیچ کس حرف نمی زند!

به دنیا که اومدیم مامان باباها گفتن خدا رو شکر سالمه
مامانا از باباها نپرسیدن پدر شدن چه احساسی داره؟
مسئول یه آدم دیگه شدن چی؟
باباها از مامانا نپرسیدن چه احساسی داری؟ نگفتن حاملگی چه قدر سختت بود
شیر دادن چه حسیه؟
یه بچه ونگ ونگو که نمیذاره شب ها بخوابی چی؟
نگفتن غصه نخور با هم هستیم
باباها واسه مامانا النگوی طلا خریدن
مامانا راضی بودن
باباها به بچه بعدی فکر می کردن
مامان باباها با هم حرف نزدن
مدرسه که رفتیم همه گفتن به به چه بزرگ شده چه خانم شده چه آقا شده
مامانا کیف هامونو پر خوراکی کردن
باباها رسوندنمون مدرسه
کسی نپرسید روز اول مدرسه تنها بدون مامان بابات چقدر ترسیدی؟
مامان باباها با بچه ها حرف نزدن
بار اول که عاشق که شدیم
مامانا جا خوردن
ترسیدن
لب هاشونو گزیدن
زیر و زبر خانواده طرف رو پرسیدن
باباها قرمز شدن
ترسیدن
گفتن آخرش می خواین چی کار کنین؟
گفتیم تازه اولشه هنوز نمی دونیم
گفتن بی برنامه که نمی شه
مامان باباها نگفتن از عاشقیت بگو
نپرسیدن چه حالیه عشق تو هجده سالگی
مامان باباها با بچه ها حرف نزدن
دانشگاه که رفتیم
همه گفتن به به چه چه
چه بزرگ شده چه خانم شده چه آقا شده
کسی نپرسید چه حالی داره رشته ای رو خوندن که دوستش نداری؟
کسی از احساساتمون چیزی نپرسید
زن که گرفتیم شوهر که کردیم
مامان باباها خیالشون راحت شد
نگفتن چه تصمیم گنده ای
حال و روزت چطوره بچه جان؟
مامان باباها عروسی گرفتن و جهیزیه دادن و پاگشا کردن
مامان باباها با عروس دامادها حرف نزدن
بچه ها که مامان بابا شدن
فهمیدن مامان بابا شدن یعنی چی
بچه ها تو دلشون از مامان باباها تشکر کردن
مامان باباها نشنیدن
بچه ها نتونستن برن به مامان باباها بگن برام از بچگی هام بگو
از احساساتت
بچه ها با مامان باباها حرف نزدن
مامان باباها که مردن
بچه ها گریه کردن
مسجد گرفتن خرما و حلوا دادن زیر عکس ها شمع روشن کردن
بچه ها با هم از خاطرات مامان باباها حرف نزدن
نگفتن برام از غصه هات بگو
بچه ها با هم حرف نزدن
بچه ها که بچه دار شدن
باباها به مامانا...
وهمه همین جوری زندگی کردن و مردن
و هیچ کس با هیچ کس حرف نزد

خدابانو هرا

دیدگاه اسطوره ای به هِرا

هِرا در اسطوره‌های یونان، ملکهٔ آسمان‌ها است پس در رسته ی خدابانو ها قرار دارد. او فرزند کرونوس و رئا و خواهر زئوس بود. با زئوس ازدواج کرد و آرس، هبه و هفایستوس را به دنیا آورد. او زنی سخت‌گیر و بسیار حسود بود و معشوق‌های زئوس را به شدت آزار می‌داد.

نگاهی بر شخصیت هرا

هرا الگوی غالب همسر متعهد است. او بدون ازدواج زندگی را بی معنا می انگارد و با داشتن مرد زندگیش احساس شادی، شکوفایی و محترم بودن می کند. یک هرا همسری تمام و کمال است. اهداف زن هرا در جهت همسرداری است. این گروه زنان همانهایی هستند که ترجیح می دهند خود را با نام خانوادگی همسرشان معرفی کنند. آنها واقعاً عاشق همسر خود نیستند؛ بلکه بیشتر عاشق وجود یک همسر موفق هستند.

زنان هرایی معمولاً پس از ازدواج بسیاری از فعالیت های خود را متوقف کرده و به همسرداری می پردازند. همان دسته خانمهایی هستند که تا پیش از ازدواج تمام تمهیدات لازم جهت تناسب اندام و زیبایی(آفرودیت) را به کار میبرند و پس از ازدواج خود را رها کرده و وقف زندگی می شوند. ازدواج از دید آنها مقدس و ارزشمند است. هرا بسیار مراقب رفتارها و ارتباطات همسرش بوده و سعی می کند همه زنان و دخترانی را که احتمال دارد موجب فریفتن و اغفال همسرش شوند از وی دور کند. یک دژ محکم در روابط همسرش با دیگران برقرار می کند. شاید بسیاری از زنان را دیده باشید که حتی مراقب رابطه شوهرشان با دوستان مذکر هستند که مبادا راه نفوذ زنی در زندگیشان باشد. جالب است هرا آنقدر که رفتار و ارتباط دیگران را در مقابل همسرش کنترل می کند، با خود او کاری ندارد! آنهایی که وقتی ازدواج می کنند دور دوستان مجرد خود را خط می کشند بیشتر هرایی هستند. خلاصه اینکه شوهر، محور توجه هرا است. خیلی از مردان ایرانی آرزوی چنین زنی را دارند. البته این، روی خوب سکه است و روی دیگر محدود کننده و عذاب آور!  زیرا فقط کافیست هرا از جانب همسرش بی توجهی دریافت کند. آنوقت حسادتش بروز می یابد به هر قیمتی که شده به مبارزه می پردازد.

حتی نگرش مادر هرایی به تربیت فرزندانش هم بیشتر جنه همسرداری و ارائه خدمت به اوست. مگر اینکه اسطوره دیمیتر(الگوی مادرانه) در این بانوان بالا باشد.

پ.ن1: نمونه ای از هرای افراطی، نقش مریم (با بازی مریم کاویانی) در فیلم «هوو» می باشد که زنی سنتی و کدبانو است و تمام امتیازهای مادی و معنوی زندگیش را فدای همسرش می کند که متاسفانه بنا به این دلیل که جنبه هرایی زن در همسرداری، شرط لازم ایجاد رابطه خوب زناشویی است ولی کافی نیست؛ چندان مورد توجه همسرش(رضا عطاران) قرار نگرفته و بازنده ی زندگی است. در مقابل، نقش سپیده (با بازی سپیده علایی) در این فیلم، که با آتنا و آرتمیس بیش از حدش، همه مسئولیتهای زندگی را بجز نقش همسری همراه(هرا)! بر عهده گرفته، نمونه ای از ناموفقیت یک خانم در همسرداری است.

الگوی دیگری که به دلیل عدم پرورش هرا در زن منجر به شکست رابطه شده است(به قول خودم هرای تفریطی) نقش فاطمه معتمد آریا در فیلم «همسر» که خانمی است ریاست طلب با حس برتری جویی نسبت به همسرش و همین مسئله اختلافاتی را در زندگیشان به وجود می آورد.

پ.ن2: پس آقایان محترم! دلتان را برای داشتن چنین خانمی که به صورت تک بعدی در خدمت شما باشد صابون نزنید. گویا چندان هم کارساز نیست!

پ.ن3: خانمهای عزیز! افراط در کدبانوگری و مراقبت و تیمار همسرتان لازم نیست!

سه‌شنبه ۱٠ خرداد ۱۳٩٠> | پيامهاي شكلاتي ()

هادس

دیدگاه اسطوره ای به هادس

هادس یا هِیدیز (Hades) در اسطوره‌های یونان، فرمانروای مردگان و دنیای زیرزمین، فرزند کرونوس و رئا  و یکی از برادران زئوس است

او، در قرعه‌کشی با برادرانش، بدترین سهم را برنده شد و آن جهان زیرین یا دنیای مردگان بود درصورتی که برادران او زئوس و پوزئیدون به ترتیب آسمان و دریا نصیبشان شد. از آنجایی که رعایای هادس را مردگان تشکیل می‌دادند، او به کسانی که موجب افزایش جمعیت سرزمینش می‌شدند بسیار علاقه داشت. مانند ارینی‌ها Erinnyes یا خشم و ناامیدی، که کارشان تعقیب گناهکاران و سوق دادن آن‌ها به سمت خودکشی بود.

هادس برای مدتی با همکاری پرسفون که از دنیای آسمان ربوده بودش بر دنیای زیر زمین فرمانروایی می‌کردند، اما زئوس به او فرمان داد تا پرسفون را برای مراقبت از مادر خود دیمیتر آزاد کند. اما قبل از اینکه پرسفون آنجا را ترک کند هادس به او یک انار داد و وقتی او آنرا خورد، تا ابد در دنیای زیر زمین گرفتار شد. هادس خدای جهان مردگان بود اما خدای مرگ نبود، تاناتوس Thanatos خدای مرگ بود.

نگاهی بر شخصیت هادس

هادس خدای مردگان و دنیای زیرین است که هر دو نمادی از ناخودآگاه درون آدمی است. بنابراین بارزترین توصیف در مورد هادس عمق و سردی شخصیت اوست. شاید دردهای درون هادس از عمیق بودنش ناشی می شود. در واقع درک عمیقی از زندگی دارد. بیشتر فلاسفه و عرفا هادس بالایی دارند. نماد هادس غم، غصه، سوگ و تنهایی است. او انزوا طلب و گاهی از دنیا بریده است. تصویر ذهنی من از هادس مردی است با شخصیتی یخ زده به رنگ خاکستری که ساعتها روی صندلی کنار شومینه روزنامه می خواند بی آنکه هیاهوی اطراف تاثیری بر روی آن داشته باشد؛ در حالی که روحش عمیقا تحت تاثیر قرار می گیرد. پشت این ظاهر یخی, قلبی از طلا وجود دارد!

هادس اسطوره ای است که ممکن است وراثتی نبوده و گاهی پس از یک ضربه روحی به سراغ آدمی بیاید.

هادس برخلاف ظاهر، ارتباط عاطفی عمیقی با اطرافیانش برقرار می کند و شدیدا دلبسته ی آنان می شود. در اسطوره نیز آمده است که هادس عاشق پرسفون می شود و او را به دنیای زیرین می برد. نمی دانم دلبستگی است یا یک وابستگی شدید به موجودی دوست داشتنی و ساده دل همچون پرسفون، هادس را وادار به ربودن او کرده است. تصور کنید یک مرد سرد، عبوس و غمگین یک عروسک داشته باشد. همان داستان دیو و دلبر است. جالب است که پرسفون با وجودی که ربوده می شود و در یک دخمه تاریک در دنیای زیرین محصور می گردد ولی عاشق زندانبانش(هادس) می گردد. این نشان دهنده این است که هادس برخلاف سردی و غمگینی؛ دلی رئوف دارد و توان ارتباطی خوب با زنان دارد. شناگر ماهری است، آب نمی یابد! هادس با وجود علاقه ای که به همسرش دارد ولی قدرت انتقال احساسات و عواطف را ندارد. فقط یک زن پرسفونی ساده انگار و سرخوش می تواند این احساسات را کشف کند و با او کنار بیاید.

ازدواج می تواند مردان هادس را از انزوا و گوشه گیری بیرون بیاورد و آنها را وارد مشارکت های خانوادگی و اجتماعی نماید. مردان هادس بدلیل تکیه زیاد بر روی اعتقادات عمیق خود، به زنان برای تغییر کردن، فشار وارد می کنند. آنها همسرانشان را بدون قید و شرط دوست دارند. آنها نیازهای همسرشان را در نظر گرفته و در تمام مراحل تغییر کردن، در میان دردهای روانی همسر، او را مورد توجه و حمایت خود قرار می دهند.

مرد هادسی همان است که 5 سال در تعقیب یک دختر است ولی جرات ابراز احساسات را ندارد. آخر سر هم یا با شنیدن خبر ازدواج آن دختر بر غم و اندوهش اضافه می شود و یا هزار و یک نفر را واسطه ازدواجش می کند تا خدای نکرده در فرآیند آرس گونه یا هرمس گونه ی آشنایی با دختر قرار نگیرد. کمتر دیده می شود اینگونه آدمها با دوستی، زندگی مشترکشان را شروع کنند.

پ.ن1: اگر از نمونه های هادس، سراغ دارید یادآوری کنید.

شنبه ۱٠ اردیبهشت ۱۳٩٠> | پيامهاي شكلاتي ()

آتنا

دیدگاه اسطوره ای به آتنا

آتنا در اسطوره‌های یونان، الههٔ نگهبان آتن و ایزدبانوی خرد، فرزانگی و جنگ است. او ایزدبانویی باکره، دختر زئوس و متیس (تیتان تامل) است. علی رغم اینکه او در نبرد شجاع و خشن بوده اما زنی جنگجو به شمار نمی‌آمده زیرا نبردهای او همه برای دفاع از حریم خانه و شهر در مقابل دشمنان بوده است. آتنا ایزدبانوی شهر و شهرنشینی، صنایع دستی(بافندگی، سفالگری، فلزکاری و ...) و کشاورزی است. او برای تربیت و رام کردن اسب، افسار را اختراع کرد. از دیگر سازه‌های او می‌توان به دوک نخ‌ریسی، چنگ، دیگ، شن‌کش، گاوآهن، کشتی و ارابه اشاره کرد. او فرزند محبوب زئوس به شمار می‌آمده است. به همین خاطر اجازه یافت تا از اسلحه پدرش (آذرخش) استفاده کند. درخت مورد علاقهٔ او زیتون و پرنده او جغد (به علامت خرد) بوده است.

نگاهی بر شخصیت آتنا

آتنا ایزدبانوی خرد، فرزانگی و پیش بینی آینده و برنامه ریزی بیش از حد نیاز! است. کمی خصوصیات آپولو را در او می توان یافت. ایده آل گرا و کمال گراست. به حداقل ها اکتفا نمی کند. قضاوت و انتقاد می کند، وظیفه شناس و با وجدان است،  تمیز، مرتب، صرفه جو و خانه دار است.

او به طور چشمگیری در جستجوی رسیدن به کمال است و شاید لحظه ای رکود در زندگی او نتوان یافت. حتی عشق را به گونه ای کمال طلبانه جستجو می کند که گاهی از رسیدن به چنین عشقی ناامید و مجبور به گزینش تنهایی در زندگی خود می گردد. خانمهایی که زمان زیادی را به بطالت، خوشگذرانی و فعالیتهای بی برنامه و بی هدف می گذرانند آتنای کمرنگی دارند. پس یکی از مزایای الگوی آتنا مشخص شد.

زنان آتنا در هر شرایطی از قوانین پیروی و اطاعت خواهند کرد حتی وقتی نتیجه آن غیر اخلاقی باشد. نقطه ضعفشان این است که کسانی را که پایبند قوانین نیستند، نمی توانند تحمل کنند.

زنان آتنا می توانند به طور هوشمندانه ای حریفان و رقبای خود را تجزیه و تحلیل نمایند، و این احساس را در افراد بوجود آورند که می توانند آنها را تحت حاکمیت خود درآورند نتوانند فکر کنند یا حرف بزنند. (کمی ارث از پدر زئوسش برده!!!!)

زنان آتنا می توانند بدون همراهی گروه دوستان یا آشنایان یا همکاران و به تنهایی و بدون مصاحب و دوست هم زندگی کنند.

زنان آتنا نیز همانند آرتمیس از اصول فمینیستی حمایت و دفاع می کنند و طرفداران حقوق و تساوی زنان با مردان هستند ولی با وجود فمنیست دو آتشه بودن، از مردان در مقابل زنان دفاع می کنند بخصوص اگر متوجه علاقه زنان نسبت به مردان شوند! در عمل کمی زن ستیزی و رقابت در وجودشان نهفته است. در واقع، رقابتجویی زنان آتنایی می تواند روابط دوستانه آنها را با زنان دیگر از بین ببرد. ویژگی ریاست طلبانه زنان آتنایی باعث می شود تا آنها نسبت به زنان دیگر ( مخصوصاً زنان با موقعیت پایین ، مانند منشی ها و ... ) غیر حمایتی گردد. زنان آتنا ، مردان را دوست دارند، و در روابط شغلی با مردان بهتر و سرحال تر و شاداب تر هستند. اما مردان باید مواظب باشند زنان آتنا در این گونه روابط نمی خواهند درگیر مسائل عاطفی و روابط جنسی شوند. 

آتنا بیش از هر زن دیگری می تواند بر نظم و انضباط مرد مدیریت داشته باشد و با خرد، تدبیر و پختگی هیجانات و خشم مرد را کنترل کند تا شرایط بغرنج دور از انتظاری گریبانگیر مرد نشود و در عین حال او را به سمت نتیجه ای که می خواهد هدایت می کند. اگر در اصطلاح، خانمی را (بخصوص در مقابل همسرش) سیاستمدار و مدیر معرفی کردند شک نکنید که او آتناست. در اسطوره چنین آمده که آتنا، آچیلیس (Achilles) را از شمشیر کشیدن در حالت عصبانیت، بر روی فرمانده اش آگاممنون (Agamemnon)، باز داشت. انتظار می رفت که تیتانها جنگهای زیادی را شروع کنند، اما آنها با وساطت آتنا، بتدریج به تعادل و آرامش رسیدند.

گاهی آتنا در جستجوی کمال در پی تحصیلات مداوم قرار می گیرد. ارتقاء مدرک تحصیلی و سمت شغلی، پیشرفت مالی، کسب رتبه و مقام در هر رشته و فعالیتی از جمله نشانه های آتنایی بودن یک خانم می باشد. شاید این حس کمال طلبی و رقابت منجر به وجود حس حسادت در وجود آتنا گردد که بیش از سایر اسطوره هاست.  نکته قابل توجه این است که زنان آتنایی کاملا به موفقیت های فردی خود اکتفا می کنند. بدین معنی که موفقیت نزدیکان حتی فرزندشان را برای خود لحاظ نمی کنند. به همین دلیل است که می توانند به تنهایی روی پای خود بایستند.

پ.ن1: نمونه ای آشنا از این اسطوره سراغ نداشتم ولی به طور کلی دخترانی که صرفا به تحصیل رشته های فنی و گرایشات پزشکی تا آخر عمر! مشغولند و این فعالیت بخش اصلی زندگیشان را تشکیل می دهد آتنای پر رنگ تری دارند. این زنان ممکن است حتی با وجود فرزندان نیز، مطالعه، تحقیق و فعالیت در جهت ارتقا موقعیت اجتماعی- شغلی-هنری-فرهنگی و... را سرلوحه زندگی خود قرار دهند. این خانمها حتی به امور خانه و آشپزخانه نیز به دید یک فرآیند کسب مهارت و ارتقا موقعیتی و شاید بهتر باشد بگویم به دید مسوولیت می نگرند نه هنر.

این گروه زنان بهتر است آفرودیت( حس زیبایی و عشق)، پرسفون(سرزندگی، کودکی، نشاط و طراوت) و دیمیتر(حس حمایتگری و مادرانه) خود را تقویت کنند.  در این صورت زن ایده آلی خواهند بود!   

پ.ن2: ممکن است در نوشته هایم کمی اغراق و بزرگنمایی برای روشن کردن ابعاد شخصیتی اسطوره به چشم بخورد و یا احتمال اشکالات مفهومی بدلیل برداشت شخصی از ویژگیهای یک ایزد یا ایزدبانو وجود داشته باشد.

چهارشنبه ٧ اردیبهشت ۱۳٩٠> | پيامهاي شكلاتي ()

آپولو

دیدگاه اسطوره ای به آپولو

آپولو خدای روشنایی (خورشید)، موسیقی، کمانداری (اما نه برای جنگ یا شکار)، هنرها و پیشگویی در اسطوره‌های یونان و رومی است.وی پسر زئوس و لتو و برادر دوقلوی آرتمیس بود. زادگاهش جزیرهٔ دلوس است. او چنگ را که اختراع هرمس بود، ساز مخصوص خود کرد و خدای موسیقی و آوازهای خوش گشت.

 

نگاهی بر شخصیت آپولو

آپولو، بیشتر در دنیای شهودی زندگی می کند. نیمکره چپ مغزش فعالتر است و  سعی می کند بیشتر مسائل زندگی اش حتی مسائل عاطفی را عاقلانه و منطقی حل کند. مردان آپولویی به دنبال اثبات نکات مختلف زندگی با استفاده از مستندات موثق هستند. آنها می خواهند قبل از پرداختن به یک کار، جدول زمان بندی و برنامه ریزی شده آن را ببینند. آنها دوست دارند قبل از شروع یک کار یا یک طرح و برنامه، یک کتاب یا هر کتابی در مورد آن مطالعه کنند.

آپولویی ها، پایبند به قوانین هستند و کمتر پیش می آید که از خطوط قرمز عبور کنند. آنها زندگی را همچون مدرسه ای می دانند که باید مطابق قوانین آن رفتار کنند. آنها در هر کاری اول اطلاعات کسب می کنند و سپس بر اساس آن اطلاعات، تصمیم گیری می نمایند. اینها دانش آموزانی هستند که نمره انضباطشان در مدرسه 20 بود!!!

این گروه شخصیتی کمتر می توانند روابط عاطفی صمیمانه و عشقی عمیق ایجاد کنند. به ازدواج نیز به عنوان یک قانون نگاه می کنند. گرچه ممکن است روابط یک آپولویی با همسرش بسیار محترمانه و مسالمت آمیز باشد ولی شور، هیجان و حرارت عشق در زندگیشان چندان چشمگیر نیست.

آپولو در هر حرفه و منصبی که باشد، همواره در حال تحصیل در حوزه فعالیتی خود است و تا پیش از تکمیل اطلاعاتش دست به کار نمی شود. خدا نکند کمی هم وسواس داشته باشد که آنوقت تا زمانی که همه چیز دان! نشود مگر دست به کار می شود؟!!! در حالت بزرگنمایی شده آپولو رفتاری روبوت گونه دارد...برنامه ریزی....پردازش....نتیجه گیری...تصمیم گیری و بعد...اقدام.

مردان آپولویی در مشاغلی از قبیل محاسبات، مهندسی، مدیریتِ که بر اساس مطالعه و تحقیق صورت گیرد، مشاغلی که نیاز به روشن سازی و اثبات واقعیت دارد(مثل وکالت، مامور ممیز و ...) بسیار موفق هستند؛ گرچه ممکن است نتوانید با این آدمها حتی یک کلمه هم صحبت کنید.

مراقب باشید برای تصمیم گیری های سریع نمی توانید روی مرد آپولویی حساب باز کنید. زیرا او نیاز به پیش زمینه سازی، برنامه ریزی و حساب و کتاب دارد! این گروه معمولا کسانی هستند که هر کاری را به کاردانش می سپارند و اقدام کنجکاوانه ای در خصوص رفع مشکلاتی که در حیطه فعالیتی آنها نیست نمی کنند. در واقع همانهایی هستند که برای تهیه نیمرو از کتاب آشپزی استفاده می کنند! زنانی که با یک آپولو ازدواج می کنند باید بدانند که از ریاست و قدرت نمایی خبری نیست ولی قطعا یک همخانه ای آرام، همراهی محترم و حسابگر و یک نایب رییس خوب خواهند داشت. اگر یک آفرودیت همسر آپولویی داشته باشد بیچاره می شود زیرا او مشتاق توجه و دلبری است و در مقابل آپولو حتی برای ابراز عشق و علاقه خود نیز مطابق فلوچارت و قانون عمل می کند. شاید ازدواج مرد آپولویی با دختری از جنس آرتمیس یا آتنا پیوند مناسبی باشد.

مردان آپولویی کمتر بر مبنای هیجانات درونی و احساسات دست به کار می شوند و چگونگی و چرایی انجام کار در ساختار برنامه ریزی آنها خیلی مهم است. شاید همین نکته باعث معتمد بودن آنان باشد. اگر مرد آپولویی بتواند آرس(حس مردانگی، قدرت، هیجانات عاطفی و جنسی) و هرمس(سخنوری، زیرکی، بازیگوشی) خود را تقویت کند، یک مرد فوق العاده خواهد شد...حرف ندارد!!!!

از نمونه های ظاهرا آپولو می توان به نقش مستشار در سریال قهوه تلخ اشاره کرد. (قبل از سفر تاریخی اش یک آپولوی ایده آل گراست که می خواهد همه امور را مطابق یک شابلون اخلاقی- اجتماعی-علمی پیاده کند که چندان موفق نیست ولی این زیاده روی پس از سفرش به 200 سال قبل با تقویت هرمس، کمی تعدیل شده است ولی هنوز هم از آرس در او خبری نیست!!! اگر دقت کرده باشید تنها انگیزه اش برای ازدواج با نازخاتون مسئولیت تاریخی اش است نه احساسات درونی)

سه‌شنبه ٦ اردیبهشت ۱۳٩٠> | پيامهاي شكلاتي ()

آرتمیس

به دلیل کامل و گویا بودن توضیحاتی که در سایت کانون مطالعاتی خانه توانگری درباره آرتمیس خواندم ترجیح دادم مگر در برخی جملات! از توضیحات شخصی خود پرهیز کرده و به بیان مطالب زیبای آن بپردازم:

 

دیدگاه اسطوره ای به آرتمیس

آرتمیس (به یونانی: Ἄρτεμις) از ایزدان اسطوره‌ای یونان و خدابانوی شکار و ماه و حاصلخیزی، دختر دوست داشتنی زئوس و لتو، و خواهر دوقلوی آپولو. آرتمیس یکی از الهه‌های باکره المپ به شمار می‌رفت. او به تیر و کمانی که به وسیلهٔ هفائستوس و سیکلوپ‌ها ساخته شده مجهز بود.

بر اساس افسانه، آرتمیس یک روز قبل از آپولو به دنیا آمده بود. او در جزیرهٔ ارتیجیا به دنیا آمد، سپس بلافاصله پس از تولدش به مادرش در فرایند تولد آپولو، برادر دو قلویش، یاری رساند از این رو خدابانوی تولد نیز به شمار می آید.

لیتو که هنگام زایمان آرتمیس و آپولو به خاطر کینه توزی های هرا، زن رسمی زئوس، مجبور به پناه گرفتن در جزیره ای متروک شده بود در سن سه سالگی آرتمیس را برای ملاقات با پدر خود، زئوس، به کوه المپ برد. در این دیدار آرتمیس یک تیر و کمان، گله ای از سگ های شکاری، تعدادی حوری، پیراهنی کوتاه مناسب دویدن، کوه و صحرا، باکرگی جاودانه و نیز قدرت گزینش را از پدر خود درخواست کرد که البته تمام خواسته هایش از سوی پدر پذیرفته شد. بدین ترتیب با فرا رسیدن نیمه شب آرتمیس، سرشار از هیجان به خاطر موهبت های خود، با مشعلی در دست راهی شکار شد.

در اسطوره ها آمده که آرتمیس به کسانی که از او کمک می طلبیدند، مصمم و بی دریغ یاری می رساند و از آنها حمایت می کرد. در مقابل نسبت به کسانی که او را به طریقی می رنجاندند، بی رحم و سنگدل بود. او بار ها به کمک مادر خود شتافته است و این مشخصه ایست که هیچ خدابانوی دیگری آنرا ندارد.

 

نگاهی بر شخصیت آرتمیس

آرتمیس در مقام ایزد بانوی شکار و ماه تجسم روح آزاد زنان است. کهن الگوی او نیز زن را قادر به پیگیری هداف و انتخاب های خود می کند.

در مقام یک خدابانوی باکره، آرتمیس به کسی دل نمی باخت و بیانگر حس دست نخوردگی و کمال در خود می باشد.خصوصیتی که به زن قدرت می دهد تا مستقل از وجود مرد به کمال هستی دست یابد و بی نیاز از تأیید او در جهت علایق و خواسته های خوش گام بر دارد.

در جایگاه خدابانوی شکارچی، آرتمیس زنان را قادر  می سازد که بتوانند بر امور دلخواه خویش عمیقا تمرکز کنند. نیل به هدف، توانایی، رهایی از قید مردان و داوریهاشان و حمایت از مظلومان و زنان، ایجاد درمانگاه های ویژه زنان، برپایی کلاس های آموزش فنون دفاع از خود، جلوگیری از آزار و اذیت زنان و کودکان و همچنین مجازات کسانی که به چنین اعمالی دست می یازند، همه و همه از جمله جنبش های یک زن آرتمیسی می باشد.

آرتمیس طبیعتی رقابتجو، مصمم، شجاع و نیز اراده ای در جهت پیروز شدن دارد و در راه رسیدن به خواسته اش محدودیتی برای خود قائل نمی شود.

او در پیگیری اهداف و اصول اخلاقی خود بسیار جدی است و به شدت با بی عدالتی مخالفت می ورزد و در راه اصلاح آن گام بر می دارد. نامنفعل، لجباز و خواهان برابری با برادر خود و شدیدا معتقد به تساوی و تشابه حقوق مرد و زن می باشد. قادر به قبول نقش های سنتی زنانه نیست از این رو کله شق و دختری عاری از زنانگی شناخته می شود.

آرتمیس نوجوان امیال استقلال طلبانه و گرایش های جستجوگرانه دارد. دوران دانشگاه برای او سرشار از حس آزادگی و انگیزه های فراگیری است.

علایق زنان آرتمیسی گاه چنان شخصی، وقت گیر و به دور از مسیر معمول زندگی است که باعث فقدان روابط و موفقیت دنیوی او می شود با این همه پیگیری آن رضایت درونی آرتمیس را فراهم می آورد. به علاوه از آنجا که آرتمیس زنی غیر سنتی است، کشمکش او با خود و تضاد با دیگران در او بالا می گیرد و باعث ایجاد موانعی بر سر راه تلاش هایش می گردد و خواسته ها و اهدافش خارج از محدوده محسوب می شود.

والدین زن آرتمیسی

زن آرتمیسی نسبت به خود احساس خوشنودی و رضایت دارد و از زن بودن خویش شادمان است. داشتن مادری مهربان چون لیتو و پدری حامی چون زئوس، او را در تحقق بخشیدن به تواناییهایش یاری می رساند. برای زن آرتمیسی برخورداری از رضایت والدین و حمایت آنان در راه مبارزه و کسب موفقیت بسیار ضروری است. قابل ذکر است که حمایتگری زئوس بیشتر برای دو فرزند همراستای او یعنی آرتمیس و آپولو مصداق دارد.

برخلاف آنچه که در بالا گفته شد انتقاد والدین از رفتارهای متفاوت دختر آرتمیسی، مادری که طالب دختر بچه ای آرام است و همچنین مادری که انتظار تصدیق، مطیع بودن، کمک و طنازی از دختر خود دارد آسیبی جدی را برای او به ارمغان می آورد طوری که در نهایت او ترجیح می دهد از والدین خود دور شود و با افراد بزرگتر از خود در خارج از خانه همراه شود. مخالفت با اهداف و امیال این گروه از دختران شاید آنها را از اهداف خود باز ندارد اما در کارشان خلل وارد می کند.

دختر آرتمیسی اگر آن هنگام که برای انجام کار مورد علاقه خود به اجازه والدین نیازمند است، به خاطر دختر بودنش با مخالفت روبرو گردد حال آنکه برادرانش به آن کار دست می زنند، حتما به اعتراض و مبارزه بر می خیزد و اگر اعتراض هایش به جایی نرسد، انزجار و خشم او را به انزوا می کشاند.چرا که مخالفت و مقاومت در برابر او، به اعتماد به نفس و حرمت ذاتش لطمه وارد می سازد.

دختر آرتمیسی رشد یافته در خانواده های مخالف معمولا در ظاهر حالتی جسورانه و معترض دارد اما در نهان آسیب دیده است. بی صبرانه منتظر روزی است که بتواند آزادی و استقلال یابد.

در چنین شرایطی او اغلب با تواناییهای خود در تضاد قرار می گیرد غالبا کارشکنی می کند، به طوری که تضادهایش بزرگترین دشمن او می شود. به نظر بسیار قوی می آید اما در عمق وجود درگیر احساساتی است که به او می گوید آنچنان که باید نیست، در برابر فرصت های زندگی درنگ می کند، به کمتر از آنچه که لیاقتش را دارد نایل می شود و حتی زمانی که به موفقیت دست می یابد، احساس نا هنجاری می کند.

پرورش آرتمیس

سؤالی که در اینجا مطرح می شود اینست که چگونه می توانیم آرتمیس درون را پرورش دهیم و یا آنرا در خود تقویت کنیم؟

بی شک رشد و تحول در این زمینه نیز همچون سایر زمینه ها نیازمند اقداماتی اساسی می باشد، برای مثال برای زنی که روابط پی در پی با مردان دارد و در فواصل بین روابطش احساس بی ارزشی می کند، پرورش و رشد آرتمیس تنها زمانی ممکن می گردد که مردان را مطلقا رها کرده و ایده ازدواج کردن را به طور جدی کنار بگذارد. انجام چنین اقدانی نیازمند شهامت رویارویی با این امکان و نیز شاید حس یگانگی با خویشتن و کمال در خود می باشد.

برنامه های دسته جمعی ،گردش در طبیعت باعث بیداری آرتمیس وجود می شود. همچنین سفر های گروهی با اهداف زنانه به رشد و تحول کهن الگوی آرتمیس می انجامد. شرکت دختران در مسابقات ورزشی و اردوهای دخترانه، سفر به سرزمین های ناآشنا، زندگی و تحصیل در فرهنگ های بیگانه همگی تجاربی است که آرتمیس را رشد و پرورش می دهد.

 

روابط آرتمیس با زنان و مردان

زنان آرتمیسی با دیگر زنان احساس پیوند و همبستگی می کنند و دوستی با زنان دیگر را بسیار مهم می شمارند. در حیطه کاری زنان آرتمیس براحتی با شبکه ای از زنان متحد می شود.به علاوه پیوستن به گروه های حمایت از زنان، ارتباط با زنان دیگر و حمایت از زنان جوانتر همگی بیانگر رابطه خواهر وار او با زنان می باشد.

زن آرتمیسی معمولا خود را با مردان برابر می داند، در موقعیت های متفاوت با آنها رقابت می کند نقش از پیش تعیین شده خود را در جامعه غیر طبیعی می انگارد و با آن به مخالفت و مبارزه می پردازد.

رابطه آرتمیس- آپولو (همتای مذکر آرتمیس و برادر دوقلوی او)، الگوی رفتار اغلب زنان آرتمیسی با مردان است. چنین رابطه هایی به زناشویی هایی می انجامد که حالتی غیر جنسی و دوستانه به خود می گیرد، به طوری که هر یک از طرفین برای دیگری حکم بهترین دوست را پیدا می کند.

در کنار این نوع رابطه الگوی رفتاری دیگر برای زنان آرتمیسی، پیوند با مردانی مهربان و حمایتگر است. آرتمیس همیشه به آغوش چنین مردی باز می گردد چرا که این مرد به او حساسیت و لطافت عواطف را می آموزد.

زن آرتمیسی دلباخته مردانی توانا می شود اما چون نمی تواند حس رقابتجویی خود را از این رابطه دور نگاه دارد، غالبا باعث نابودی رابطه اش می شود. در مقابل او به مرد های سلطه گر هیچ رغبتی نشان نمی دهد، به نوع ارتباط مادر- پسر نیز بی علاقه است و از مردانی که اصرار دارند کانون توجه زن باشند، پرهیز می کند و همانند خود آرتمیس از ایفای نقش ضعیفه در برابر مردان احساس بیزاری می کند.

اما مردانی که آرتمیس نمونه زن دلخواهشان است غالبا مجذوب آزادگی، قاطعیت و روح توانای او- خصوصیاتی که در خودشان رشد نیافته – می شوند و حس همزادی در آنها برانگیخته می شود. چنین مردانی خصوصیات تکامل نیافته خویش را در زنان آرتمیسی پیدا می کنند و مجذوب قدرت اراده و روح آزادشان می شوند و آنها را به خاطر همان خصوصیاتی که معمولا غیر زنانه انگاشته می شوند، می پرستند.

پ. ن:

 شاید بتوان نقش آفرودیت و پرسفون را مکمل مستقیم آرتمیس به شمار آورد. آرتمیس در روابط اجتماعی حتی اگر صرفا یک نقاب سطحی باشد جنبه های مثبت و قابل احترامی را برای زن به ارمغان می آورد. به طور مثال در زمینه شغلی معمولا از قابلیتهای فنی، تخصصی و فردی آرتمیس استفاده می گردد نه از پتانسیلهای زنانه و زیبایی. این بدین معنا نیست که لزوما دختران آرتمیسی ظاهری مردانه و خشن دارند بلکه بر خلاف آفرودیت، این موضوع نقطه قوت و معیار اصلی موفقیتهایشان در روابط عاطفی، شغلی یا اجتماعی به حساب نمی آید.

 از نمونه های شخصیت آرتمیس می توان به هدیه تهرانی در فیلم عاشقانه، رویا تیموریان در بیشتر نقشهایش، باران کوثری در فیلم دایره زنگی و شیرین عبادی و... اشاره کرد(البته در مورد اشخاص حقیقی اطمینان از وجود اسطوره، نیاز به شناخت بیشتر فرد دارد و به همین دلیل از نمونه هایی که در فیلم به تصویر کشیده شده استفاده می کنم).

 

"پروانه وار عاشق" را از گذشته بخوانید

یکشنبه ٢۱ فروردین ۱۳٩٠> | پيامهاي شكلاتي ()

آرس

این اسطوره به دلیل ملموس و فراگیر بودن در جامعه ما, توضیحات بیشتری را بخود اختصاص داده است که دلم نیامد خلاصه تر از این بیان کنم: 

 دیدگاه اسطوره ای به آرس

آرس یا اَریز (به یونانی: Ἀρης به معنی کوشش در نبرد، به انگلیسی: Ares) خدای جنگ و پسر طرد شده ی زئوس و هرا در اسطوره‌های یونانی است. رومی‌ها خدای جنگ خود یعنی مارس را با آرس یونانی مطابق می‌دانستند.

وی یکی از سه رب النوع بزرگ است که نام هر سهٔ آن‌ها با نام سیارات منظومهٔ شمسی یکی است: مشتری یا ژوپیتر (زئوس، شاه خدایان)، زهره یا ونوس (آفرودیت، الههٔ زیبای عشق) و بهرام یا مارس (آرس، خدای پهلوان و رشید جنگ).

یونانیان قدیم وی را در مجسمه‌ها و تابلوهایشان، جوانی زیبا، نیرومند، خوش اندام که گاه کلاه خودی بر سر و نیزه‌ای به دست دارد، می‌پنداشتند و با این که آرس از ته قلب مهربان بود از وی می‌هراسیدند. با این حال، رومیان وی را به بزرگ‌ترین خدایان، پس از ژوپیتر بدل کردند و برای او جلال و شکوه خاصی قائل شدند.

تنهاعشق وی، آفرودیت، الههٔ عشق بود که ماجراها و مشکلات فراوانی را به دنبال داشت. زئوس، پدر خدایان، آفرودیت را به هفائستوس(برادر آرس) قول داده بود، ولی آفرودیت بذر عشق آرس را در دل می‌پروراند.

روزی هفائستوس تصمیم گرفت تا به جزیرهٔ لمنوس برود. آفرودیت موضوع را به اطلاع آرس رساند و وی را در زمان غیبت هفائستوس به قصر خویش دعوت کرد. ولی هلیوس، خدای خورشید (یا خود خورشید) راز آن دو را شنید و به هفائستوس گفت. هفائستوس به قصد کینه و ناراحتی، توری نامرئی در اطراف تخت خویش نصب کرد و آن جا را به قصد لمنوس ترک گفت. بدین ترتیب آرس و آفرودیت را به دام انداخت و دیگر خدایان را خبر داد تا به آن جا بیایند. (البته الهگان المپ نیامدند) زئوس سخت به خشم آمد ولی آرس که همه به صداقت وی گواه می‌دادند، گفت که پیش از آن، با آفرودیت در معبد عشق، ازدواج نموده و آفرودیت به ابتذال نگرویده است. پوزئیدون خدای دریا چون آرس را بسیار دوست می‌داشت، وساطت کرد و هفائستوس آرس را آزاد کرد، مشروط بر این که تمام هدایایی را که به وی داده است پس بدهد. آرس پذیرفت و با آفرودیت به قصر خویش در تراکیا رفت و آفرودیت از وی فرزندانی به نام‌های اروس(خدای عشق) و هارمونیا (الههٔ تناسب) و دو پسر دوقلو به نام‌های فوبوس (ترس) و دیموس (وحشت)، به دنیا آورد.

 

نگاهی بر شخصیت آرس

مردانی با تیپ شخصیتی آرس، خواستار استقلال هستند و از جرأت و شجاعت و ابتکار عمل خود برای رسیدن به آزادی استفاده می کنند. مردان آرس می توانند رهبر یا مدیر باشند و یا بطور مستقل کار کنند. آنها هرگز دنباله روی یا فرمانبرداری و اطاعت نمی کنند. در دوره نوجوانی افرادی لجوج هستند که گاهی خدا هم نمی تواند جلوی کارهایشان را بگیرد! آنها برای رسیدن به اهداف خود بدون در نظر گرفتن شرایط زمانی، مکانی و ... مصر هستند. زود از کوره در می روند و به مبارزه علاقه مندند. همان اندازه که اهل دعوا و مبارزه طلبی هستند، مرام و رفاقتشان نیز چشمگیر است.  

اگر مردی را دیدید که در پمپ بنزین بخاطر چند لحظه تاخیر، مشغول زد و خورد شده است و یا موتورسواری که در خیابان تک چرخ می زند شک نکنید که وجه آرسی شخصیت او فوران کرده است.

آرسها بیشتر جسمانی هستند و حوزه غرایز و عواطف در آنها فعال است. به ظاهر خود بسیار اهمیت می دهند و بنا به فرهنگشان، خوش لباس هستند. بیشتر اهل ورزش های گروهی، پر هیجان و نیز تناسب اندام هستند و اصرار خاصی به عرضه اندام و جلب توجه خانمها دارند و البته مورد توجه آفرودیت ها واقع می شوند.

نوجوانانی که به جای درس و مدرسه، علاقه مند داشتن یک موتور هندای بزرگ و یا پای ثابت مسابقات فوتبال، بسکتبال، والیبال و.... دبیرستانشان هستند آرس فعالی دارند. هرگز نباید از فعالیت های گروهی و هیجانی این گروه جلوگیری کرد و باید اجازه تخلیه انرژی به آنها داد زیرا مردان آرس نمی توانند تحت کنترل بودن را تحمل کنند،  گرچه گاهی ممکن است قربانی علاقه زیاد خود به آزادی شوند.

آرسها همواره چیزی برای پرستیدن دارند مثل ماشینشان با رینگ اسپرت و سیستم صوتی پیشرفته که یک روز در میان در کارواش جلا می یابد و یا اسبی که روزی چندین ساعت برایش زمان می گذارند. خانمهایی که با این تیپ شخصیتی ازدواج می کنند باید بدانند که همواره یک رقیب احساسی در زندگیشان خواهند داشت. 

آرس ها عاشق می شوند و با دیدن یک زن جذاب در کنار خیابان چراغ میدهند ولو اینکه در کنار همسر خود در حال گفتن حرفهای عاشقانه پشت رل باشند. به هر حال هر گل یک بویی برایشان دارد!! بنابراین احتمال خیانت آرسها به همسرشان زیاد است. در واقع اگر همسر یک آرس سعی کند که او را محسور کند و تحت کنترل قرار دهد می بایست احتمال قریب به یقین وجود یک هووی پنهان یا آشکار را بدهد. اصلا شک نکنید!!!! ولی مردان آرس در صورتی که زنان سعی نکنند تا آنها را کنترل کنند، می توانند همسران خوبی باشند.

آرس ها عشق فیلم های عاشقانه هستند از نوع فیلم هندی. ممکن است خیلی زود ازدواج کنند . قانون جذبشان هم که افرودیت است. گاهی مجبور می شوند غیرتی هم بشوند چون چنین زنی نگاه های زیادی را به دنبال خود می کشد. و بخاطر زن با مرد های دیگر هم در گیر می شوند.

آرس خیلی رفیق باز است و سپر بلای دوستان می شود. معمولا دنبال تحصیل نیست و به لحاظ شغلی هم رده بالایی ندارد در میان رانندگان تاکسی و برخی از مکانیک ها هم آرس تایپ می بینید. گرچه بسیاری از آرسهایی که در خانواده از احترام و توجه خوبی برخوردار بوده اند و از طرفی به دلیل ذاتی آرسی خود کمی از فرمانبرداری سرکش می کنند، خود را در جایگاه مدیران قرار می دهند. مردان آرس در جامعه ای که به آنها احترام می گذارند و به آنها به عنوان رهبر نگاه می کنند، می توانند شهروندان خوبی باشند. پس نکته اصلی جهت دهی شخصیت آرس احترام گذاشتن یا نگذاشتن به شخصیش در کودکی و نوجوانی اوست...مسئله این است!

آرس هر چند در اسطوره به هفایستوس خیانت کرد، ولی مثل دو برادر رفیق های خوبی برای هم هستند یک هفایستوس در مجاورت دوست آرسش، آرسش بالا می آید و با او می تواند هیجان را تجربه کند و آرس هم می داند دوستی دارد که او را درک می کند.آرس اگر شکست عشقی بخورد و در جامعه سر خورده بشود امکان دارد که هفایستوس بشود .

این اسطوره همچون اسطوره زنانه ی پرسفون بدلیل فراگیر بودن شخصیت پدران زئوسی و مادران دیمیتری در ایران بیش از سایر اسطوره ها در مردان دیده می شود. از نمونه های شخصیت آرس می توان به بهروز وثوقی در فیلم همسفر(آرس لوتی و با مرام)، محمدرضا گلزار(آرس نوین و آراسته)، سیلوستر استالونه(آرس بادی بیلدینگ) و ....اشاره کرد.

چهارشنبه ۱٧ فروردین ۱۳٩٠> | پيامهاي شكلاتي ()

آفرودیت

نوروز مبارک

 

دیدگاه اسطوره ای به خدابانو آفرودیت

آفرودیت، در اسطوره‌های یونان، خدای عشق است. در اساطیر رومی با ونوس برابر است. او دختر زئوس و دیونه و از خدایان اولمپ و الهه عشق، زیبایی و شور جنسی بود. در برخی روایات او را برآمده از کف دریا می‌دانند. همسر هفایستوس بود اما با بسیاری از خدایان و افراد زمینی رابطه داشت و از هر کدام فرزندانی آورد. بعد از تولدش زئوس میترسید که خدایان بر سر ازدواج با آفرودیت با هم به نزاع بپردازند به همین خاطر او را به همسری هفایستوس(خدای صنعت و آهنگری) درآورد. اما آفرودیت, آرس را که خدای جنگ بود دوست می داشت. هفایستوس به سختی باور می‌کرد که تا این حد خوش شانس باشد و از تمام قابلیت‌های خود استفاده می‌کرد تا بیشترین جواهرات را برای او درست کند.او یک کمربند زیبا از طلا با بافت جادویی و ملیله دوز برای او درست کرد. آفرودیت همیشه به صورت زنی جوان و بسیار زیبا و قیافه ای هوس انگیز نشان داده می شد.

آفرودیت عاشقان بسیاری در میان خدایان و افراد زمینی داشت، از جمله معروف‌ترین معشوق زمینی او شاید آدنیس (Adonis) باشد. برخی از فرزندان او عبارتند از اروس (Eros)، انتروس (Anteros)، هایمنایس (Hymenaios) و آینایاس (Aeneas) با معشوق تروجانی خود انکایسز (Anchises). در ماجرای اعطای «سیب زرین»، به پاریس ، قول زیباترین دختر زمین، هلن را داد که موجب آغاز جنگ تروا شد.

نگاهی بر شخصیت پردازی آفرودیت

آفرودیت در رابطه با جنس مخالف، انتخابگر است و به راحتی می تواند را جذب خود نماید زیرا جذابیت در ذات آنهاست. از عشق ورزیدن لذت می برد و این مهمترین انگیزه او برای ایجاد رابطه است بنابراین در انتخابهای آنها معیار ثابت و مشخصی وجود ندارد الا دوست داشتن و دوست داشته شدن. زیبایی و لوندی آنها قابل توجه و چشمگیر است و شاید به همین دلیل بیشتر خدایان عاشق آفرودیت بودند. معمولا بیان افکار و احساسات این گروه شخصیتی بصورت نمایشی بوده و بدنبال جلب توجه دیگران هستند.

آفرودیت آگاه با ایجاد جذابیت و ارائه زنانگی می تواند رابطه ای دلپذیر و زیبا بیافریند و به زندگی   طراوت، زیبایی، عشق و تازگی ببخشد. در حالی که آفرودیت ناآگاه از قابلیت بالای معشوقه بودن خود سو استفاده نموده و حتی توان پیشبرد چندین رابطه را بصورت موازی دارد. جنبه تاریک ایزدبانوی عشق، روابط سطحی و کم عمق، آزاد و بدون تعهد است. بسیاری از هنرپیشه های هالیوودی از این ویژگی منفی استفاده و صرفا جنبه آفردیتی شخصیت خود را زندگی می کنند. 

دخترانی با ظرافت های رفتاری زنانه، اندام و پوشش زیبا و آراسته از این اسطوره در وجودشان بیشتر استفاده می کنند.

با تعریفهایی که کردم شاید این ذهنیت را به وجود آورده باشم که تنها خانمهای سانتیمانتال و آرایش کرده این اسطوره را در وجود خود دارند اما هرگز اینگونه نیست و به طور کلی تیپ های شخصیتی آفرودیت در هر آیین و مسلکی که باشند ظاهری برازنده دارند.

در جوامع اسلامی معمولا دختران از بروز صفات آفرودیتی خود منع می شوند که گاهی به سرکوبی آن منجر می گردد.

این اسطوره همچون سایر اسطوره ها در وجود هر زنی با میزان متفاوت وجود دارد ولی از نمونه های به ظاهر آفرودیت می توان به شکیرا(خواننده) و یا جنبه مثبتش کتایون ریاحی در فیلم شام آخر، الناز شاکر دوست در بسیاری از فیلمهایش از جمله قلب یخی اشاره کرد.

 

"مشق دل" را از گذشته بخوانید

دوشنبه ۸ فروردین ۱۳٩٠> | پيامهاي شكلاتي ()

اسطوره هرمس

دیدگاه اسطوره ای به هرمس

هِرمِس یا هِرمیز (به یونانی: Ἑρμῆς) در اسطوره‌های یونان، پیام رسان ایزدان در اساطیر یونان است.

در ابتدا ایزد موسیقی و به وجود آورنده ساز چنگ بود، همچنین ایزد چوپان‌ها، بازرگانان، اندازه و وزن، سخنرانی، ادبیات، ورزشکاری و دزدی بود. پدرش زئوس و مادرش مایا نام داشتند.

او در کودکی با دزدیدن گاوهای آپولو و کشتن آن‌ها از روده‌های آن‌ها چنگ را ساخت. در ابتدا این امر خشم آپولو را برانگیخت اما بعد از شنیدن صدای چنگ نظرش عوض شد و چنگ را با خود برد.

پسر هرمس پان خدای نی بود. مادر پان یک حوری دریایی بود.

دیدگاه شخصیت پردازی هرمس

هرمس خدای راه ها دو جنبه دارد هم راهنمای مسافران می تواند باشد(آگاه)، هم راهزن(نا آگاه)، دزدی یکی از ویژگیهای اوست در اسطوره هنوز چند ساعت از به دنیا آمدنش نگذشته بود که چند گاو از گله آپولو دزدید و آنها را بر عکس راند تا با جای پای وارونه دیگران را گمراه کند در یک کلام باهوش است واز هوش اش میتواند برای تقلب و کلاه برداری استفاده کند او پیام آورنده خدایان هم هست و از نظر کلامی قوی است ذهن اش خیلی سریع است برای همین حاضر جواب است و در کلام کم نمی آورد. در محافل توجه بسیاری را به خود جلب می کند و در حالت اغراق آمیز دیگران را با سخنانش مجذوب می نماید. خلاق است پدید آوردن الفبای یونانی، اختراع اندازه گیری وزن و اندازه به او نسبت داده شده یکی از توانایی های او ربط دادن کانال های موازی است یعنی می تواند دو چیز را که به هم ربط ندارند را به هم ربط دهد و چیز جدیدی خلق کند یکی از ویژگیهای  هرمس اینست که می تواند در لحظه بدیهه سازی کند به همین دلیل میتواند بدون آمادگی قبلی سخنرانی کند حتی در مورد موضوعی که از آن هیچ اطلاعی ندارد از همه چیز اطلاع دارد ولی سطحی جوینده  قوی دارد همه چیز برایش جالب است و یه تکی به هر چیز میزند ولی به سرانجام نمی رساند حتی ممکن است تا ترم آخر دانشگاه برود ولی مدرک نداشته باشد به خاطر ٢ واحد. مدرکی برای کارهایی که انجام داده ندارد ولی با زبان می تواند چند برابر آن را ارائه دهد و به اصطلاح مخ هر کسی را بزند او نوجوان ابدی است و در هر سنی او را جوان و در حال تجربه چیزهای تازه می بینید. علیرغم جذابیت زیادی که برای خانمها دارد می بایست مراقب دروغ بافی های ماهرانه آنها بود.

از نظر شغلی یک جا بند نمی شود و مدام در حال تعویض شغل است خوب پول درمی آورد ولی توان پس انداز و مناسب خرج کردن ندارد برای همین احتمالا بعد از سال ها کار دستاوردی ندارد و باز به دنبال کار جدید است.

در مورد ازدواج چون از محدودیت گریزان است و کلا همه چیز وهمه کس را می خواهد تجربه کند و انتخاب یک نفر برایش مشکل است به سختی او را در این دام می بینید حتی اگر ازدواج کند حال و هوای آدم های مجرد را دارد و به ندرت حلقه در دست این افراد می بینید و از آنجاییکه زبان چربی دارند و می دانند خانم ها چه حرف هایی را دوست دارند به راحتی می توانند دل آنها را ببرند.

این اسطوره در درون بازرگانان، معامله گران، سخنوران و هنرمندان  بیش از دیگران مورد توجه قرار می گیرد.

زوج مناسب هرمس، آفرودیت می باشد. این دسته بهتر است همسر دیمیتری نداشته باشند زیرا مراقبت مادرانه، آنها را خسته می کند.

شاید بتوان دکتر الهی قمشه ای را نمونه ای از هرمس آگاه دانست.

اسطوره زنانه پرسفون

اسطوره خدابانو پرسفونPersephone

پرسفون دختر جوان زئوس و دیمیتر بود. یک روز او در دشت « انا» مشغول گل چیدن بود, یک گل نرگس زیبا را از زمین بیرون کشید که ناگهان زمین شکافته شد و هادس، فرمانروای مرگ و جهان زیرین، بطور رعدآسایی با ارابه طلایی اش که توسط چهار اسب سیاه کشیده می شد، از شکاف زمین بیرون آمده و پرسفون را در حالی که جیغ می زد ربود و او را با خودش به جهان زیرین برد. گفته می شود که این امر به توصیه خود زئوس انجام شده بود. وقتی این اتفاق افتاد، فقط زئوس و هلیوس(خدای خورشید) آن را دیدند. چون دیمیتر بدنبال دخترش می گشت، یأس و ناامیدی او باعث شد تا محصولات پژمرده شده و از بین بروند. هلیوس، آنچه را دیده بود به دیمیتر گفت و دیمیتر خیلی عصبانی شد. او به هیچ چیز اجازه باروری نداد تا اینکه پرسفون برگردد. زئوس نمی توانست اجازه دهد که به مدت طولانی این ناباروری ادامه داشته باشد. بنابراین او هرمس را فرستاد تا پرسفون را برگرداند. هادس به پرسفون اجازه داد تا پیش مادرش برگردد، انگار او خیلی هم پرسفون را نمی خواست. او این واقعیت را دوست نداشت. بنابراین هادس قبل از اینکه هرمس برای بازگرداندن پرسفون به جهان زیرین بیاید، به پرسفون یک انار داد. وقتی پرسفون دانه های شیرین و لذیذ میوه انار را خورد، انگار او برای همیشه به جهان زیرین برگشته بود و به آن جهان تعلق داشت. همه می دانستند که اگر کسی از دست هادس اناری را در جهان زیرین بخورد، دیگری به جهان زیرین تعلق دارد و نمی تواند بطور کامل آن جهان را ترک کند. دیمیتر از این موضوع خیلی عصبانی بود، ولی نمی توانست هیچ کاری در این مورد انجام دهد. پرسفون از آن به بعد یک سوم از سال را در جهان زیرین با هادس (همسر بی احساس و خونسردش) می گذراند. سرانجام او بتدریج بیشتر و بیشتر به همسرش هادس عشق می ورزید. دیمیتر هنوز هم این موضوع را دوست نداشت. او در زمانی که دخترش به جهان زیرین می رفت، اخم می کرد و اجازه باروری به هیچ موجودی نمی داد. این زمان را به عنوان فصل زمستان می شناسیم از آنجایی که پرسفون، ایزدبانوی جهان زیرین، انسانهایی را که وارد جهان زیرین می شدند راهنمایی می کرد

نگاهی بر شخصیت پردازی پرسفون

پرسفون مظهر دوشیزگی, بهار, پذیرش و دگرگونی و نماد اضطراب جدایی از مادر، و یا بطور کلی اضطراب جدایی از زندگی قبلی به یک زندگی جدید است. از دیدگاه روانشناسی شخصیت پرسفون بدلیل سفر به دنیای زیرین, عمیق بوده و می تواند به سطوح بالای خودآگاهی دست یابد.

منفعل بودن، مطیع و فرمانبردار بودن، تعهد نداشتن نسبت به اهداف, بی مسوولیتی و داشتن منیت ضعیف از معایب این کهن الگو  و عشق, معصومیت, باروری, نشاط و سرزندگی دخترانه و سازگاری از مزایای اوست.

بدلیل سفری که به دنیای زیرین داشته از ناخودآگاه یا درونیات قوی برخوردار است و حس ششم  و قدرت خیالپردازی خوبی دارد. زنان پرسفون ممکن است از نظر ذهنی و روانی افرادی با استعداد باشند، اما از بیماریهای روانی مانند افسردگی یا اضطراب و یا گرسنگی روانی رنج ببرند.

پرسفون نوجوان ابدی است و معصومیت و پاکی در چهره اش قابل مشاهده است. در صورت ناآگاهی, آعتماد بنفس کمی داشته و زیاد دروغ می گوید، ولی به گونه ای است که افراد دیگر فکر نمی کنند که او این قدر دروغگو باشد!!

بخشی از چرخه به وجود آمدن شخصیت پرسفون مربوط به ترکیب والدین او یعنی زئوس پدر قوی, مدیر, تا حدودی مستبد, نه چندان عاطفی و دیمیتر مادر عاطفی, حمایتگر و کنترلگر بش از حد او می یاشد. پرسفون در بیشتر مواقع در انتظار کمک دیگران بوده و مسوولیت کارهای خود را نمی پذیرد.

زنان پرسفون, افرادی مراقب، مهربان، بی تجربه و ساده لوح هستند. آنها اشتهای جنسی بسیار زیاد و فوق العاده ای دارند و به راحتی جذب جنس مخالف می شوند.

نکته قابل توجه در عشق پرسفون جذب شدن عجیبش به هادس است زیرا قائدتا پرسفون بدلیل ربوده و زندانی شدن در قصر هادس می باست از او متنفر باشد یا حداقل عاشقش نشود ولی شخصیت پذیرای این ایزدبانو نه تنها منجر به سازگاریش با شرایط جدید شده بلکه عشق عمیقی را نسبت به هادس در درونش ایجاد کرده است! در واقع پرسفون می تواند همسری مطیع و سازگار با احساسات قوی زنانه باشد. بنابر این تقویت آگاهانه بعد پرسفونی زنان برای ایجاد ملایمت, عشق و نشاط در زندگی لازم است.

دختر شیرینی فروش با ایفای نقش فاطمه معتمدآریا نمونه ای اغراق آمیز از دختر پرسفون ناآگاه را نمایش می دهد.

آیا به نظر شما این سناریوی تکراری زنان و دختران ایرانی نیست؟! شاید به این خاطر باشد که شخصیت قالب پدران و مادران ایرانی زئوس و دیمیتر است.

یکشنبه ٧ شهریور ۱۳۸٩> | پيامهاي شكلاتي ()

اسطوره مردانه زئوس

اسطوره زئوس

زئوس(Zeus) در اسطوره‌های یونان، پادشاه خدایان است. معادل آن در اسطوره‌های رومی ژوپیتر است. زئوس جوانترین فرزند رئا و کرونوس بود. او بزرگترین فرمانروای کوه المپ (Olympus) در تسال (یونان)  و معبد تمام خدایانی که در آنجا بنا شده بودند، بود.

کرونوس شنیده بود که توسط یکی از فرزندانش سرنگون خواهد شد. به همین دلیل فرزندان خود را می‌بلعید. زئوس که از بلعیده شدن توسط پدرش کرونوس نجات یافته بود بزرگ شد و به سرعت به مبارزه با کرونوس ستمگر پرداخت. کرونوس نمی دانست مبارز جدید پسر خودش است. زئوس براى شکست پدرش به کمک خواهر و برادرهای بلعیده شده اش احتیاج داشت و در حیله اى متیس (Metis) که اولین همسر زئوس بود دارویى تهوع زا در غذاى کرونوس ریخت و این کار باعث شد پنج فرزند بلعیده شده او به نام هاى هستیا (Hestia) و دیمیتر (Demeter) و هرا (Hera) و هادس (Hades) و پوزیدون (Poseidon) از دهان او خارج شوند. آنها با کمک یکدیگر و هدایت زئوس موفق به شکست دادن پدر خود شدند و او را به بیابان روح هاى شکست خورده و سرگردان تبعید کردند.

زئوس بعد از پیروزى بر پدر خود بر برادران و خواهرانش نیز مسلط شد و جهان را بر اساس میل خود این گونه به قسمت هاى کوچک تقسیم کرد: زئوس:خداى آسمان و تمام پدیده هاى آن مانند ابر و طوفان، هستیا:خداى آتشدان، پوزیدون:خدای دریاها، دیمیتر:خداى بارورى، هرا:خواهرش خداى ازدواج و زایمان، هادس:خداى مردگان و دنیای زیرین.[ویکی پدیا]

زنان و فرزندان زئوس

میتیس الهه پروا اولین همسر زئوس بود که فرزندش اتنه بود

ژونو یا هرا (ملکه ی خدایان) فرزندانش ارس _هفایستوس _ هیبه_ایلیتویا

ونوس یا افرودیت (الهه جمال و عشق) فرزندش کویدن یا اروس (الهه عشق) در بعضی جاها از آن به عنوان دختر ژوپیتر نام برده اند

لتو فرزندانش دیانا یا آرتیمیس (الهه شکار) آپولو (الهه جوانی و توانایی موسیقی و هنر)

سیسیل دختر فرمانروای شهر تیبس بود فرزندش باکوس یا دیونیوس(رب النوع شراب و مستی)

دانانه فرزندش پرسیوس

لیدا همسر زیبای تینداریوس یکی از فرمانروایان عهد کهن که ژوپیتر به او دلباخت و پس از انکه خود را به صورت قو در اورداو را به کاخ خویش برد و از او کام دل گرفت

اروپا دختری بود خوبروی که در سراسر یونان کمتر نظیر او یافت می شد

شخصیت پردازی زئوس از دیدگاه یونگ

زئوس شخصیتی مردانه و خدای آسمان و زمین(نماد ضمیر خودآگاه آدمی) است. مرد زئوسی بسته به نوع بکارگیری این شخصیت در زندگی ممکن است رویکردی مثبت یا منفی داشته باشد. برای هر خصوصیت زئوس و سایر کهن الگوها میبایست هر دو جنبه آگاهانه(مثبت) و ناآگاهانه(منفی) را در نظر گرفت.

مردان زئوسی ریاست طلب، حاکم، قدرت طلب و انتقام جو هستند. گاهی دارای چندین همسر و معشوقه بوده و تعهد عمیقی ندارند. دارای ساختار فکری انعطاف ناپذیر و تحکم گونه(پدرسالارانه) حتی در ارتباطات عاطفی هستند. در صورت عدم فرمانبرداری از قوانین و چهارچوبهای آنها، مورد غضبشان واقع خواهید شد و مسئولیت عواقب کار با خودتان است! دارای توان بالای کنترل، مدیریت، اقتدار و حکومت هستند و مراجع مناسب تدبیر، منطق و تشخیص به حساب می آیند. 

به نطرم رضاخان نمونه ای از شخصیت مرد زئوسی است و حضور چنین کهن الگویی در جامعه ایرانی چشمگیر است. 

نگاهی شخصی بر شخصیت شناسی اسطوره ای یونگ

از دیدگاه یونگ هر اسطوره معرف یکی از الگوهای شخصیتی و تیپ درونی انسانهاست و هر انسان ترکیبی است از همه این اسطوره ها. به طور کلی در شخصیت هر کس می توان یک یا چند تیپ خاص را به صورت پررنگ تر مشاهده و درک نمود. هر اسطوره شامل نقاط ضعف و قوت می باشد که در صورت بکارگیری آگاهانه از آنها، موفقیت در عرصه های زندگی حتمی خواهد بود. اولین گام در سیر تکاملی شخصیت، شناخت انواع اسطوره ها و پس از آن درک تیپ غالب شخصیتی است تا با تعدیل این کهن الگوها در درونتان و به کار گیری به موقع از آنها، رضایتمندی بیشتری را از عملکرد خود در زندگی تجربه کنید. این گونه نیست که، الگوهای رفتاری یاد شده به صورت کامل و با تمام ابعادی که متعاقبا معرفی خواهم نمود در یک شخص متبلور گردد. اسطوره های شخصیتی به صورت طیفی در وجود آدمی جریان دارند و با توجه به نیاز به کارگیری در موقعیت های مختلف زندگی قابل انتخاب می باشند. عقل، کلید انتخاب اسطوره مناسب در هر لحظه می باشد که در بیشتر مواقع این اتتخاب تحت تاثیر  عواملی از قبیل عادتهاو فرهنگ، اجبارات و شخصیت شکل گرفته در دوران کودکی قرار می گیرد و بصورت عادت و خودکار مبنای عملکرد ناآگاهانه ما قرار می گیرد.  

به عنوان یک تجربه شخصی باید اعتراف کنم که پس از شناختن اسطوره ها و یافتن تیپ غالب شخصیتی خود، دچار کمی بحران و سردرگمی فلسفی! یا بهتر بگویم طوفان ذهنی خواهید شد که در نهایت به شما کمک خواهد کرد که تا حدود زیادی راه درست زندگیتان را بیابید و از آن پس با اختیار خود و بدون پذیرش جبر محیطی (اجتماعی، فرهنگی، خانوادگی و الزامات تحمیل شده در گذشته) الگوی مورد پسند خود را انتخاب کنید و به تقویت متعادل آن بپردازید.

چهارشنبه ٢٠ امرداد ۱۳۸٩> | پيامهاي شكلاتي ()

کهن الگوهای یونان(شخصیت شناسی یونگ)

برای تنوع این بار سبک نوشتاری را از دل نوشته به ارائه نظریه دکتر یونگ در خصوص شخصیت شناسی بر اساس اسطوره های یونانی که موضوع مورد علاقه ام است تغییر می دهم. امیدوارم شما هم دوستش داشته باشید.

 

زندگینامه دکتر یونگ

کارل گوستاو یونگ (26 ژوئیه 1875) در سوئیس متولد شد و تا سال 1961 توانست در مقام یک روانشناس، قوم شناس، اسطوره شناس، دین شناس و دیگر زمینه ها به صاحبنظری دست یابد.

شاگردی و سپس همکاری یونگ با فروید باعث شد که فروید در ابتدا یونگ را وارث خود اعلام کند. وقتی که در سال 1910 انجمن بین المللی روانکاوی پایه گذاری شد، یونگ از طرف فروید به عنوان اولین رئیس این انجمن انتخاب شد. اما سرانجام اختلاف در نظریه بین این دو به قطع همکاری در سال 1914 منجر شد.

نظریه ای که فروید و یونگ از شخصیت و عوامل پیچیده ای که بر آن تاثیر می گذارند هر دو از تجربیات شخصی و کودکی این دو تاثیر پذیرفته است.

چیزی که باعث توجه یونگ به ناهشیار و درون کاوی شد از گذشته و کودکی او مایه می گیرد. داشتن مادری با بی ثباتی هیجان و قدتمند ؛ پدری مهربان اما دمدی و تحریک پذیر و نیز مشکلات زناشویی آن دو موجب شدند یونگ جوان برای فرار از این موقعیت ساعت های زیادی را به تنهایی در اتاق زیر شیروانی خانه اش بگذراند.

فرار از دنیای هشیار و بیرونی و پناه بردن و به درون و ناهشیار یعنی رویاها و پندارها و خیال پردازیها انتخاب های آتی آینده ی او نیز شدند.

یونگ بنا به گفته ای این هیولای اجتماعی یا کودک منزوی بر خلاف دیگر مخالفان فروید به اهمیت بیشتر ناخودآگاه اصرار دارد. نظریه ی شخصیتی که یونگ پایه گذار آن شد و به مکتب زوریخ معروف است شیوه ای از روانشناسی تحلیلی است که بر اهمیت نیروهای تشکیل دهنده روان در گذشته و آینده( آنچه دوست داریم در آینده انجام دهیم) استوار است.

برای درک این نظام فکری باید به اسطوره شناسی، دین شناسی، تاریخ رجوع کرد.

 

مفهوم کهن الگو و  اثر آن در زندگی ما از دیدگاه دکتر یونگ

در روان‌شناسی تحلیلی آن دسته از اشکال ادراک و اندریافت را که به یک جمع به ارث رسیده‌ است را کهن‌الگو یا سَرنمون می‌خوانند. هر کهن‌الگو تمایل ساختاری نهفته‌ای هست که بیانگر محتویات و فرایندهای پویای ناخودآگاه جمعی در سیمای تصاویر ابتدایی است.

کهن‌الگوها عناصر فاسدنشدنی ناخودآگاه هستند اما شکل و شمایل آنها اغلب تغییر می‌کند. کهن‌الگوها عناصر روانی هم‌بسته با غرایزند که یونگ آنها را چنین توصیف می‌کند:

ادراک غریزه از خود دقیقا به همان ترتیب که خودآگاهی ادراک از فرایند عینی زندگانی است.

«کهن‏الگوها همان‏قدر پُرشمارند که وضعیتهاى نوعىِ زندگى. روند بى‏پایان تکرار، این تجربیات را در سرشت روانىِ ما حکّ کرده است، هرچند نه همچون اشکال آکنده از محتوا، بلکه بدواً در قالب اشکالى فاقد محتوا که فقط امکان نوع خاصى از ادراک و عمل را آشکار مى‏کنند.» (پیشین، جلد نهم، فصل اوّل، ص( 48

 

اسطوره شناسی

اسطوره ها قصه هایی برای خواب کودکان نیستند، پیچیدگی ها و گستردگی مفاهیم مطرح شده در اسطوره ها و بیان نمادین آنها خبر از راز شگفتگ انگیز آن می دهد. مفاهیمی مانند، خدا، ماهیت انسان، شب و روز و... در اسطوره ها  نشان جهان شمولی اسطوره هاست حتی اگر  اسطوره در قومی بدوی و کوچک در قلب آفریقاست شکل یافته باشد.

یونگ اسطوره ها را تجلیات روانی و بازنمودی از جوهر روح قلمداد می کند و معتقد است اساطیر و رویاها انعکاسی از مفاهیم کهن هستند؛ که مفاهیم کهن سرمایه انسان و چکیده و عصاره تجارب نسل های بی شمار گذشته است و در همه ی افراد بشر یکسان است. علت این یکسانی؛ یکسانس ساختمان مغز نژادهای مختلف آدمیان و ناشی از تحول مشترک آن هاست.«مفاهیم کهن» که ناخوداگاه جمعی را تشکیل می دهند بسیارند از آن جمله:مفاهیم وحدت، قهرمان، قدرت، خدا، شیطان، مرگ، زندگی پس از مرگ،...

 

در پست بعد به معرفی کهن الگوها( ایزد یا ایزد بانو های شخصیتی) خواهم پرداخت.

دوشنبه ۱۸ امرداد ۱۳۸٩> | پيامهاي شكلاتي ()

حکم زندگی

 

 همیشه حکم, دل است!

حاکم هم دل است

آس دل میتواند حتی! آس پیک را ببرد

و این قانون قشنگی است

 

 

"خواب " را از گذشته بخوانید

یکشنبه ۳٠ خرداد ۱۳۸٩> | پيامهاي شكلاتي ()

گذشته گذشت

دوستی گفت: وای که دنیا چه زود میگذرد

گفتم: گذر عمر را خیلی دوست دارم

گفت: حتما آنچه به دست می آوری با ارزشتر از لحظه هایی است که برنمی گردد.

دقیقا همنطور بود...درست زده بود به هدف

حاضر نیستم لذت توانمندی امروزم را با حسرت بازگشت به گذشته ای که تاریخ اعتبارش به پایان رسیده, از بین ببرم.

و اینگونه است که زمزمه دوباره ی بودنم را حس می کنم.

هر روز انرژی تازه ای می گیرم.

گذشته, گذشت و سهم لذتش را در لحظه بردم

کات!

"نکته های شکلاتی1 " را از گذشته بخوانید

بهارانه

آمدن بهار مبارک و لحظه هایتان پر شکوفه باد

برای سالی که گذشت....

خدایا، از اینکه در حال حاضر فقط خوبیهای گذشته در خاطرم است شکرت.

خدایا تو را سپاس می گویم بخاطر دعاهایی که مستجاب کردی و تو را شکر می کنم بخاطر آرزوهایی که برآورده نساختی زیرا تو بر همه رازها و نیازها اگاهی و خیر و صلاح مرا بهتر از من میدانی.

خدایا، شکرت برای تمام لبخندهای محبت بار، دستان یاری رسان، برای همه آن عشق و محبت و چیزهائی شگفت انگیزی که دریافت کردم. که گاهی یشتر از آنچه عشق بورزم، مهر دریافت کردم. خدایا شکرت

شکر برای تمام گلها و ستارگان، برای خانواده و دوستانی که دوستم دارند.

خدایا، تو را شکر می گویم برای تنهائیم، برای شغلم، برای مسائل و مشکلاتم، برای تردیدها و اشکهایم، چرا که همه اینها مرا به تو نزدیکتر کرد.

 

شکلاتی باشید

"استقبال از بهار" را از گذشته بخوانید

نويسنده

مریم